منوی اصلی
تالار گفتگو برای تبادل افکار و تجربیات مراقبین فرسایش مغز(دمانس)
شما تنها نیستید. مراقبین فرسایش مغز را پیدا کنید و از تجربیات یکدیگر استفاده کنید.
  • مهدی صمدانی پنجشنبه 24 خرداد 1397 10:37 ب.ظ نظرات ()

    با درود به مراقبین عزیز،


    پادکست جدیدی از سری کلیپهای آموزشی دردآشنا را لحظاتی قبل در آپارات بارگزاری کردم. 

     

    در این پادکست به معرفی کتاب راهنمای مراقبین فرسایش مغز که اولین مرجع جامع بزبان فارسی و در بردارنده مطالب علمی و عملی در امور مراقبت است پرداخته ام. این کتاب در کنار وبسایت دردآشنا، به پرسشهای بیشمار شما مراقبین عزیز، بزبانی ساده و روان پاسخ می دهد. داشتن این کتاب را به همه دست اندرکاران امور مراقبت توصیه می نمایم.

     

    تاییدیه های فراوانی از طرف کسانی که این کتاب را مطالعه کرده اند دریافت کرده ام. بریده هایی از بعضی آنها را برایتان نقل میکنم.


    در ابتدا اظهار نظر متخصصصین حوزه فرسایش مغز و طب سالمندی:

    ·       خواستم بگم، این یک کتاب کم نظیر در حوزه کتاب های فارسی استاما دیدم واژه ”کم نظیر” بی انصافی است..چرا که باید گفت این یک کتاب بی نظیر است.و تک تک جملات آن ماحصل تلاش و تجربه است.

    ·       من معتقدم در این زندگی هر کس رسالتی به عهده دارد که بعضی آن را انجام می دهند و بعضی انجام نداده دنیا را ترک می کنند.  ایمان دارم که شما رسالت بزرگی را در زندگیتان انجام دادید.

    ·       ویژگی منحصر به فرد کتاب سادگی بیان آنست که هم قشر آکادمیک و هم خانواده ها می توانند از آن بهره بگیرند

    ·       در زمینه دمانس که انصافا اقای صمدانی عزیز بسیار خوب کار کردند. بنده کتاب ایشون رو مطالعه کردم. همینطور مطالب کانال و سایت.

     

    و گزیده ای از اظهار نظر مراقبین عزیز و دردآشنایان واقعی:

    ·       سلام و درود فراوان خدمت جناب آقای صمدانی ، از کتاب عالی و کاربردی تون که تالیف کردید سپاسگزارم

    ·       دعای خیر صدها  دلسوخته درد آشنا که سطر سطر کتاب تو را رهیافتی برآمده از دل دیده اند، نثار آن شبهای تنهایی که چون شمعِ سوخته، باور و یقین خود را در تیمارو تسلای یار منور و مهر آفرین به ما هدیه کردی

    ·       بسیار خوشحال شدم که نتیجه زحمات و تلاش بی وقفه جنابعالی را در قالب کتاب جامع دمانس میتوانم مطالعه نمایم

    ·       جناب صمدانی بابت کتاب بهتون تبریک میگم.  شما به ما یادآوری میکنین که این پایان زندگی نیست و واقعا ای کاش دنیا پر بود از انسانهای شریف و دلسوزی مثل شما.


    برای دیدن پادکست معرفی کتاب از لینک زیر استفاده نمایید:

    https://www.aparat.com/v/SCYVh

    آخرین ویرایش: پنجشنبه 22 شهریور 1397 11:27 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • مهدی صمدانی چهارشنبه 23 خرداد 1397 04:20 ب.ظ نظرات ()

    #شوک_عاطفی و روحی
    #برنامه_ریزی

    سلام مادری دارم ۸۲ ساله متاسفانه بعد از فوت پدرم که ۵ ماه می گذرد گاهی اوقات خیلی همه چیز را قاطی میکند گاهی مسائلی را مطرح می کند که اصلا وجود نداره و یا خاطره هایی میگه که بی ربط به موضوعات مورد بحث هسته . گاهی خیلی میخوابه و گاهی هم خیلی گریه میکنه اصلا تعادل روحی نداره از یک مسئله کوچک بهانه میگیره و بعضی مواقع حتی اسامی را قاطی میکنه هر صبحتی را چند بار تکرار میکنه و گاهی شاید چندین دفعه برای من تعریف میکنه و برای یکی از خواهر برادرها اصلا تعریف نمیکنه و زمانی که بیرون میبریم محاله قرصی را فراموش نکنه و یا کاری برای انجام دادن در خونه فراموش میکنه اگر چه روزها ما دخترها میرویم خونش تمام کارهاش را میکنیم و مراقبش هستیم و پسرها شبها برای خواب میاین پهلوش و در طول روز هم مرتب هم میایم سر میزنم . فکر میکنید ایشون داره آلزایمر میگیره و یا در اثر فوت بابا اینطور شدن و یا مختص سن و ساله .
    اگر میشه راهنماییم کنید البته داروهای اعصاب مثل تگروتول و ولبان و کلرازپام هم استفاده میکنند البته زیر نظر دکترشون دکتر غفاری


    پاسخ دردآشنا

    Mehdi Samadani, [03.04.18 17:00]

    سلام خانم، به گروه ما خوش آمدید. متاسفم که مادرتان با مشکل روبروهستند.

    من شرح حالی را که نوشتید زنگ خطر تلقی می کنم. حتما لازم است به پزشک متخصص مراجعه کنید. امیدوارم داروهای مصرفی توسط پزشک متخصص تجویز شده باشد.

    دو موضوع توجه مرا جلب کرده است. اول فوت پدرتان که مطمئنا ضربه بزرگی به مادرتان وارد شده است. درگذشت همسر مخصوصا در سنین سالمندی و پس از سالها در کنار هم بودن برای همسر بازمانده فوق العاده سنگین است. مطلب دوم اینکه ایشان در عین اینکه همه فرزندان در خدمتشان هستند تنها هستند چون برخوردها و رفتارها با ایشان یکسان نیست و شاید بعضا با این تفکر که اگر به مادر فشار بیاورند از این حالت بیرون می آیند ممکن است باعث اذیت فکری و روحی ایشان بشوند.

    توصیه من این است که اگر شما در کرمان تشریف دارید و مادر را نزد آقای دکتر غفاری روانپزشک برده اید، به پزشک متخصص دیگری هم مراجعه نمایید. هدف شما باید این باشد که تشخیص قطعی و روشنی برای مادرتان معلوم شود. شاید شروع آلزایمر باشد شاید مشکل روانپزشکی.

    علاوه بر آن، باید بفکر همدمی که مراقبت از ایشان را بعهده دارد باشید. تعامل با مادر باید یکنواخت، منظم، و مبتنی بر برنامه تکراری و قابل پیش بینی باشد. خواهر ها و برادر ها باید بدون حضور مادر همفکری کنند و برنامه مراقبت از ایشان را پس از توافق، در دست با کفایت یکی از فرزندان بگذارند. اگر تغییری در روش مراقبت به فکر کسی رسید، آنهم باید با توافق همگان باشد و هیچکدام از خواهران و برادران برنامه مراقبتی را به تنهایی و خودسرانه عوض نکنند.

    اگر توصیه من در مورد مراقبت مورد قبول شماست، مقالات بسیاری که راهکارهای عملی را شرح می دهد در وبسایت دردآشنا و کتاب راهنمای مراقبین فرسایش مغز موجود است که می توانم بر حسب نیاز آنها را به شما بشناسانم. حتما به وبسایت www.dardashna.ir
    سر بزنید. بیش از ۱۵۰ مقاله در باره موضوعات مختلف مراقبت در اختیارتان است.

    یک پرسش و پاسخ را که در گذشته مطرح شده بود مناسب دیدم برایتان کپی کنم:


    #شروع_بیماری
    #شوک_عاطفی و روحی

    نظر شخصی من در خصوص این بیماری اینه که یک اتفاق ناگوار و یا یک مسئله عاطفی در شروع این بیماری برای اغلب این بیماران مشترک هست که به نوعی میتونه موجب افسردگی و اظطراب بشه و بعد از افسردگی و اظطراب و اون شوک روحی بیماری اغاز بشه
    البته این نظر کاملا شخصی هستش و نمیدونم که از نظر پزشکی تایید شده یاخیر و این موضوع رو باید از پزشکان عزیز عضو این گروه بپرسیم که ایا ارتباطی بین بیماری و شوک‌های روحی در این بیماران وجود دارد یا خیر

    همچنین همه عزیزانی که مراقب هستند میتونن به گذشته بیماران عزیزشون برگردن و بررسی کنند که ایا شوک های روحی داشتند یا خیر

    چون به هر صورت خود ما یک نمونه اماری کوچک به حساب می اییم


    پاسخ دردآشنا...

    سلام آقای … تجربه من هماهنگ با گفته شماست ولی در تحلیل آن کمی فرق دارد.

    ظهور مشکلات همسر من در نتیجه دو اتفاق روحی مهم که ظرف مدت کوتاهی اتفاق افتاد شروع شد:

    اول اینکه دوست صمیمی و دوران کودکی همسرم در نتیجه ابتلا به سرطان سینه فوت کرد،

    دوم اینکه منزل ما را دزد زد.

    ولی به باور من، بیماری بصورت اشکار و پنهان در همسر من وجود داشت و به عقب که نگاه می کنم، کاملا شواهد آنرا می بینم. اما به دلیل اینکه هیچگونه آشنایی با دمانس نداشتم، به شواهد توجهی نمی کردم.


    حتما اصطلاح می خواستم بیفتم، خوب شد افتادم را شنیده اید. همانطور که عمل جراحی و بیهوشی باعث افت توان فکری عزیزان ما می شود، اتفاقات عاطفی مهم هم آنها را به سمت پرتگاه هل می دهد. در نتیجه تغییرات و شواهد دفعتا خودنمایی می کنند و انوقت است که پی می بریم که با یک مشکل جدی روبروییم و بفکر چاره می افتیم.


    اظهار نظر مراقبی دیگر...


    سلام به همه دوستان
    در ادامه ی گفته های آقایان…:
    شروع بیماری پدر جانم از زمان بازنشستگی ایشون و در ادامه جدا شدن من و خواهرم جهت ادامه تحصیل از خانواده بود که منجر به تنها شدن ایشون شد.
    که با وجود وابستگی عاطفی به ما، شکست عاطفی به حساب نمیاد..
    ولی طبق گفته ی اقای صمدانی، ما هم علائم بیماری را در ایشون از سالها پیش می تونیم ببینیم..
    مادرم معتقد است که پدر از زمان جوانی این خلقیاتُ داشتن.. ولی در حد بیمار گونه نبوده..

    آخرین ویرایش: پنجشنبه 22 شهریور 1397 11:27 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • مهدی صمدانی سه شنبه 22 خرداد 1397 04:15 ب.ظ نظرات ()
    این مطلب را از آرشیو پرسش و پاسخ دردآشنا برایتان انتخاب کرده ام. جالبی مطلب در این است که سه نفر بیمار در یک مستند بی بی سی، اوایل بیماری و زمانی که هنوز قادر بودند در باره فرسایش مغز اظهار نظر کنند، احساساتشان را برای ما شرح داده اند. چیزی که اکثرمراقبین فرسایش مغز آرزو دارند عزیزانشان برایشان بگویند. متاسفانه به دلیل تغییرات آزار دهنده ای که در رفتار عزیزان ما در ابتدای راه اتفاق می افتد، مجال اینگونه کند و کاو از ما گرفته می شود. تاریکی مطلق از اینکه در فکر عزیزانمان جه می گذرد واقعا دردناک است. 


    #در_فکر_بیمار_چه_میگذرد؟

    لینک وبسایت دردآشتا: www.dardashna.ir

    برگرفته از گزارش بی بی سی

    www.bbc.com/persian/world-features-43349196?ocid=telegram


    با درود به مراقبین عزیز.

    سه سال پیش، بی‌بی‌سی از سه نفر که فرسایش مغز (دمانس) داشتند خواست یک ماه زندگی‌شان را ثبت کنند. 

    در این گزارش می‌خواهیم ببینیم در این سه سال چه بر آنها گذشته است.


    داستان اول: کریستوفر

    کریستوفر و ورونیکا 
    کریستوفر دواس سال ۲۰۰۸ آلزایمر گرفت. 


    سه سال پیش که نخستین بار او و همسرش، ورونیکا، را دیدیم، بعضی کلمات را فراموش می‌کرد، اما می‌توانست جملات کامل بسازد و احساساتش را بیان کند. اما حالا بیماری پیشرفت کرده. آن‌قدر که اسم همسرش را هم نمی‌داند. همسرش در تکه‌ای از فیلم‌هایی که از زندگی روزمره‌شان ضبط کرده، اسم خودش را از کریستوفر می‌پرسد، اما جوابی نمی‌گیرد. می‌گوید: “یکی از غم‌انگیزترین چیزها همین است. اسم ندارم.”


    وقتی از کریستوفر اسمش را می‌پرسد، او فقط زیرلب می‌گوید “آه”. معلوم است دارد تلاش می‌کند به یاد بیاورد. نهایتا می‌گوید “یادم نیست.”

    بعد ورونیکا رو به کریستوفر می‌گوید: “همه چیز عوض شده. غم‌انگیز است، خیلی غم‌انگیز. ولی نباید به آن فکر کنی. وگرنه همیشه حالت همین‌طور خواهد بود. من هم نباید برایت غصه بخورم، چون خودت مثبتی.”


    ورونیکا می‌گوید زندگی‌شان عادی است: کریستوفر را به دیدن دوستانش می‌برد، همین‌طور به تمرین‌های گروه کر، و گاه پیاده‌روی کنار ساحل. کریستوفر همچنان می‌گوید سرحال است. اما ورونیکا گاهی احساس تنهایی می‌کند. نمی‌تواند مثل قبل با همسرش ارتباط برقرار کند. می‌گوید: “تنها هستم. احساس تنهایی می‌کنم. ولی کریستوفر متوجه نیست. یعنی اینطور نیست که با کسی زندگی کنی که کاری بکند که تو چنین حسی بکنی.”


    کریستوفر قاضی بوده. به خاطر آلزایمر حق استفاده از پارکینگ معلولان را گرفته، که زندگی را کمی برای ورونیکا آسان‌تر می‌کند. یک بار که داشتند سوار ماشین می‌شدند، غریبه‌ای بهشان گفته بود شما معلول نیستید که برچسب معلولان گرفته‌اید. ورونیکا می‌گوید به او گفتم “بیا ۲۴ ساعت جایت را با ما عوض کن.”


    ورونیکا می‌گوید حافظه و کلام کریستوفر زایل شده، اما “ارتباط و احساسش از بین نرفته، هرچند که نمی‌تواند آنها را به زبان بیاورد.” وقتی تصویر خودش را در تلویزیون می‌بیند – تصویر سه سال پیش که به برنامه بی‌بی‌سی آمده بود – ذوق می‌کند و دست می‌زند. و هر وقت ورونیکا می‌گوید “دوستت دارم”، لبخندی پرمهر می‌زند.



    داستان دوم: وندی
    وندی میچل سال ۲۰۱۳ فهمید آلزایمر گرفته. پنجاه‌وهفت سال بیشتر نداشت.

    وندی پنجاه‌وهفت سال داشت که فهمید آلزایمر دارد. 
    می‌گوید: “آن موقع‌ها عاشق شهر یورک بودم. فکر می‌کردم خانه همیشگی‌ام خواهد بود. ولی از زمانی که آلزایمر گرفتم برایم زیادی شلوغ بود، و من به آرامش نیاز داشتم. به همین خاطر به این روستایی که الان هستم آمدم.”


    در سه سال گذشته، وندی ناچار شده به خاطر بیماری‌اش کارش را ترک کند و خانه‌ای نزدیک دخترانش بگیرد. جلوی در خانه‌اش عکسی از گل فراموشم مکن چسبانده که خانه را گم نکند. تعریف می‌کند: “وقتی تازه اسباب‌کشی کرده بودم، همه خانه‌های این محل به نظرم شبیه هم می‌آمد. گیج می‌شدم. اشتباهی می‌رفتم جلوی در خانه همسایه.”
    یک مشکل دیگر عادت کردن به خانه جدید بود. می‌گوید: “آشپزخانه دو تا در خروجی داشت. یادم نمی‌ماند کدام در به کدام اتاق می‌رود. دور خودم می‌چرخیدم.”


    در حال حاضر در بریتانیا بیش از ۵۰۰ هزار نفر دمانس دارند. انجمن آلزایمر پیش‌بینی کرده تا سال ۲۰۵۰ حدود ۱.۳ میلیون نفر در بریتانیا دمانس بگیرند.


    وندی تنها زندگی می‌کند و ترجیح می‌دهد مستقل باشد. اما ناچار است بقیه جنبه‌های زندگی‌اش را با این شرایط تطبیق بدهد. این روزها آرام‌تر از قبل حرف می‌زند. مجبور است فکر کند تا یادش بیافتد چه می‌خواسته بگوید. می‌گوید: “مدتی است تلفن را جواب نمی‌دهم، چون آدم پشت خط من را نمی‌بیند. نمی‌فهمد دارم فکر می‌کنم. حرف می‌زند و رشته فکرم قطع می‌شود و کلا گیج می‌شوم.”


    وندی ایمیل و پیامک را ترجیح می‌دهد. سرعت تایپ کردنش بیشتر از حرف زدنش است. تازگی خاطراتش را هم چاپ کرده.
    می‌گوید نمی‌فهمد چرا برای بسیاری کارها – مثلا وقت گرفتن از بیمارستان – باید حتما تلفن کرد.

    و با این حال می‌گوید همچنان گاهی زندگی‌اش “پر از خنده و هیجان” است. معتقد است تصویری که از دمانس در رسانه‌ها منتشر می‌شود، اغلب مراحل آخر آن است. ماه مه ۲۰۱۷، برای اولین بار سوار گلایدر شد – هدیه‌ای بود که دخترانش برای تولدش داده بودند. می‌گوید: “تجربه غریبی بود، محشر بود. دیگر از چیزی نمی‌ترسم. همیشه فکر می‌کنم با مواجهه با دمانس با بزرگ‌ترین ترسم روبرو شدم.”



    داستان سوم: کیث
    کیث اولیور سال‌ها معلم و مدیر مدرسه بوده. سال۲۰۱۰ فهمید آلزایمر دارد.


    می‌گوید: “هنوز مثبت‌ام. هنوز همان آدم باانگیزه‌ای هستم که بودم. اما اعتمادبه‌نفس‌ام کمتر شده. شکننده‌تر و آسیب‌پذیرترم.” در توصیف بیماری و احوالش می‌گوید: “بعضی روزها انگار هوا مه‌آلود است. مه می‌آید و کمی بعد می‌رود. ثابت نیست. فراموشی هم همین‌طور است. حتی امروز هم چنین حسی دارم. شفافیت ذهنم می‌آید و می‌رود.”

    کیث می‌گوید کتاب برایش مهم تر از قبل شده یک جا وسط صحبتش مکث می‌کند و می‌گوید:‌”یادم رفت چه می‌گفتم. سؤالت را دوباره بپرس.”


    کیث بعد از آنکه پزشکان تشخیص دادند آلزایمر دارد، درگیر افسردگی هم بوده. خودش معتقد است افسردگی، فراموشی‌اش را بدتر می‌کند. باعث می‌شود احساس تنهایی و سرخوردگی و انزوا کند. در عین حال مصمم است که آن‌قدر که می‌شود از زندگی لذت ببرد. دوست دارد بنشیند و فکر کند. گاهی هم برای پیاده‌روی به کنار ساحل می‌رود. می‌گوید با تماشای قایق‌هایی که در آب بالا پایین می‌شوند، یاد خودش می‌افتد که بعضی روزها وقتی ایستاده یا راه می‌رود باید سعی کند تعادلش را حفظ کند.

    کیث بیش از سی سال معلم و مدیر دبستان بوده. کیث همیشه اهل کتاب بوده. هنوز هم زیاد می‌خواند اما چیز زیادی یادش نمی‌ماند. می‌گوید: “یکی که یادم مانده، کتابی است که یکی دو سال پیش خواندم و خیلی خوشم آمد. کتاب که می‌خوانم خاطرات روزهای خوش برایم زنده می‌شود. گاهی می‌روم کتاب‌فروشی و کتابی می‌خرم. بعد که به خانه برمی‌گردم متوجه می‌شوم قبلا آن را خوانده‌ام.” 

    از او می‌پرسم فکر می‌کند گفتگویمان یادش بماند؟ می‌گوید: “حتما یادم خواهد ماند که موقع گفتگو چه حسی داشتم. ولی موضوع گفتگو و چیزهایی که گفتیم، نه، یادم نخواهد ماند.”

    آخرین ویرایش: پنجشنبه 22 شهریور 1397 11:28 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • مهدی صمدانی دوشنبه 21 خرداد 1397 04:58 ب.ظ نظرات ()
    پرسش و پاسخ های زیر را از آرشیو دردآشنا برایتان انتخاب کردم. مسایل مربوط به پرخاشگری بیمار و واکنش سایر افراد خانواده که هر کدام بصورتی با مشکلات سالمندی، بیماریهای مختلف، و درگیریهای دیگر زندگی دست و پنجه نرم می کنند مخصوصا در خانواده هایی که تعداد دست اندرکاران متعدد می باشد می تواند بسیار بغرنج و در بعضی موارد خارج از کنترل بنظر برسد. ولی باور دارم که برای همه این موارد راهکاری عملی وجود دارد. باید با هوشیاری و دید باز آنرا جستجو کنیم و با جدیت آنرا انجام دهیم. در عین حال باید قابل انعطاف باشیم و آمادگی تغییر مسیر در همه دست اندرکاران در صورت نیاز وجود داشته باشد. 

    مطلب زیر دلنوشته های مراقبین متعدد با شرایط مختلف و راه حل های متفاوت می باشد. این نوشته ارزش دارد بدفعات خوانده شود و راهکارهای ارائه شده (که در همه موارد کاربرد ندارد) بدقت مطالعه شود. متاسفانه یک راهکار معین برای همه عزیزان ما که از این بیماری رنج می برند کاربرد ندارد. بلافاصله اضافه کنم که اعتقادی به از شاخه به شاخه پریدن ندارم. تعادل در امر مراقبت از مهمترین پیش نیازهاست.

     

    #پرخاشگری
    #سلامت_مراقب
    .

    درد دل یک مراقب:
    .
    پیشاپیش از تلخ بودن نوشتارم عذر میخواهم، هر چند میدانم اعضای این گروه کمابیش هر کدام تجربه تلخی از زاویه های مختلف این بیماری دارند.چند روز قبل درمورد عوارض احتمالی داروهای ضدپرخاشگری پرسیده بودم.شاید لازم باشد شرایطم رو واضح تر توضیح بدهم.

    هرچند پدر تحت مراقبت پزشک حاذقی هست اما متاسفانه کمتر پزشکی وقت کافی برای شنیدن شرح حال و سپس توضیح دادن درمورد داروهای تجویزی و عوارضشون دارد.

    این یکطرف قضیه است که من از قبل باید حدس بزنم چه داروهایی ممکنه تجویز شود، در ذهنم عوارضش رو نسبت به شرایط زندگی مان بسنجم و بعد با دکتر مطرح کنم.

    طرف دوم قضیه شرایط زندگی مادر و پدر هست.
    مادرم ۷۶سال سن دارند. فشار خون و دیابت دارند و بدیهی است شخصیت خاص خودش رو داره که تقریبا محاله بعد از اینهمه سال بشود خلق و خو و شخصیتش رو تغییر داد و انتظار تغییر در سبک زندگیش رو ندارم.

    بقیه فرزندان هم هر کدام زندگی خاص خودشون رو دارند.

    متاسفانه مادرم حاضر نیست حضور پرستار رو قبول کنه و ما با پدری مواجه هستیم که شرایط پرستاری اش بشدت سخت است.

    در مورد پرخاشگری، دوستان پیشنهاد راهکارهای غیردارویی از جمله پرت کردن حواس، نوازش و… ارایه دادند اما تمام این روش های پیشنهادی برای یک مراقب نسبتا سرپا و باانگیزه مناسب است، نه برای پیرزنی که علاوه بر مشکلات جسمی، دچار افسردگی شدید هم هست و خودش هم بصورت مستقل به همین انرژی های نوازشی و محبتی احتیاج مبرم دارد.

    راستش قسمت تلخ ماجرا روابط پیچیده احساسی مربوط به دوران گذشته بین بیمار (پدر) و مراقبانش (همسر و فرزندانش) هست.


    هرکس از بیرون این ماجرا به داخل نگاه میکند توصیه به صبر میکند.
    توصیه به محبت به والدین.
    پرهیز از بی احترامی و پرخاش به والدین، 
    و خیلی نکات دیگری که از نظر اخلاقی پسندیده هست.

    اما هر کس ظرفیت خاص خودش را دارد.
    در قبال یک پرستاری و مراقبت دایم که پر است از استرس، اضطراب و فشار روانی و جسمی که موقت هم نیست و پایانی تا انتهای بیماری ندارد و در هر مرحله شرایط سخت تر و سخت تر خواهد شد اگر پاسخ لجبازی، فحاشی و بداخلاقی از بیمار دریافت کنند، چقدر میتوانند همچنان محبت کنند، صبر کنند، نوازش کنند،…؟؟

    بهرحال من الان با مادری مواجه هستم که سالمند است و بیماری های جسمی متعددی دارد، اما خداروشکر هنوز اختلال شناخت و حافظه و درک ندارد.

    میتواند از افسردگی خلاص شود و از لذت دو طرفه مادربزرگ بودن برای نوه هایش استفاده کند و با درمرکز توجه و محبت قرار گرفتن، بتواند ستون معنوی برای فرزندان و نوه هایش باشد.

    اما با شرایط موجود، تبدیل به فردی شده که هر روز با شرایط پدر هم خودش شکنجه میشود و افسرده تر می شود هم این حس منفی رو به زوال و مرگ رفتن تدریجی رو بین همه افراد مرتبط با خانواده پخش میکند.

    بشخصه ترجیح میدهم، پدرم فقط یک زندگی نباتی بدون مزاحمت روانی برای بقیه داشته باشد تا بقیه اعضای خانواده بتوانند از داخل این اتمسفر منفی خارج شوند.

    هر پرخاشگری پدر، هر لجبازی و هر بددهنی که میکند روی تمام اعضای خانواده تاثیر منفی میگذارد و این چرخه منفی و دور باطل به خودش هم برمی گردد.

    مثلا چند وقت پیش برادرم از شهرستان برای احوالپرسی تماس گرفته بود، همزمان با اوج پرخاشگری بابا و تنهایی مامان.
    فقط مامان توانسته بود گوشی را بردارد و بگوید که بابا داره منو میزنه.

    برادرم بسرعت قطع کرده بود و با پریشانی با برادر دیگرم که در تهران بود تماس گرفته بود که بدو برو خونه مامان.
    بگذریم از ترافیک لعنتی و حمله قلبی برادرم که تا برسد چقدر تحت استرس بوده که نکند بلایی سر مادر بیاید.
    برادر سوم بی خبر از همه جا وقتی خسته از سرکار برمیگردد و شرایط پریشان خانه و مادر و بقیه را میبیند با پدر گلاویز میشود.
    و این فقط یک نمونه است.

    هزاران توجیه پزشکی و اخلاقی وجود دارد که انهایی که از درون به ماجرا نگاه نمیکنند میتوانند قضاوت های زیادی داشته باشند اما ان که در وسط معرکه هست اوضاع رو بهتر میفهمد.


    پاسخ دردآشنا

    درود بر شما،

    عذر خواهی لازم نیست. بسیاری از کسان بیماران مبتلا به فرسایش مغز دقیقا با مشکلی که عنوان کردید دست بگریبانند. من کاملا حرف شما را درک می کنم، برای پدر شما، مادرتان، و سایر اعضای خانواده از صممیم قلب نگرانم. طبیعی است که چرخه اتفاقاتی را که شرح دادید روز بروز از کیفیت زندگی پدر و مادرتان و در نتیجه فرزندان خواهد کاست. من در پست قبلی به خطر از پا افتادن مادرتان اشاره کرده ام. اگر خدای نخواسته این اتفاق صورت بگیرد، آنوقت از دو بیمار باید مراقبت کنید.

    اگر امکان دارد، پدر را چند صباحی در خانه سالمندان مناسبی اسکان دهید تا با تحت نظر بودن ایشان دراروهایشان تنظیم شود و آرام شوند. در این فرصت مادر هم فرصت تجدید قوا پیدا خواهند کرد.


    قبل از هر چیز دیگر لازم میدانم یک اصل را هر چه روشن تر بیان کنم. بیماران ما، سیر بیماریشان، عوارضی که پیدا می شود و شدت و طول مدت آنها، نوع محیط زندگی و کیفیت آن، آسایش و آرامش آنها، بیماریهای زیربنایی آنها، و بسیاری عوامل دیگر در کارند تا اینکه پیچیدن یک نسخه واحد برای آنها غیر ممکن باشد. بنا براین، هرآنچه که ما در گروهمان درباره اش صحبت می کنم تجربه شخصی و خواندن شرح حال بیماران دیگر است و ممکن است بهیچوجه در مورد عزیز شما کارساز نباشد. شما باید با توجه به شرایط زندگی عزیزتان، این گفته ها و راهکارها را بررسی کنید و آنرا که فکر می کنید شاید… شاید در مورد شما کارساز باشد امتحان کنید.

    و اما پرسشهای شما.

    از دید من بیمار لجبازی نمی کند. لجبازی از نظر من رفتار مخالفت آمیز با دیگران و بر پایه قصد و عمد آگاهانه است. من باور دارم عزیزان ما با برنامه ریزی قبلی و برای آزار دادن ما با پیشنهادات ما مخالفت نمی کنند. نه گفتن برای آنها اسانتر است و قبلا در این باره نوشته ام که بیمار معمولا با جواب نه شروع می کند و مراقب باید با جواب آری شروع کند. متن پست در کانال پرسش و پاسخ وجود دارد.

    حسادت مراقب در مورد توجه بیش از حد دیگران به بیمار و از جمله استخدام پرستار برای او با آنچه که شما فرمودید فرق دارد. اعتقادات دینی ربطی به گفته من ندارد. من چندین بار به این موضوع برخورد کرده ام که فرزندان می خواهند برای پدر یا مادر خود پرستار انتخاب کنند چون همسر بیمار توان این کار را ندارد ولی همسر بیمار هم که سن و سالی از او گذشته است باور دارد که خودش هم نیاز به پرستار دارد. 

    یک مورد دیگر هم از آن آگاهم حضور پرستار زن جوان برای مادر خانواده بود. پرستار موقع سرو چای بیمار یک چای هم برای پدر خانواده می آورد که این امر بوضوح بیمار را ناراحت می کرد. او از اینکه یک زن خوان برای همسرش چای بیاورد ناراحت بود. قرار گذاشتیم که پرستار مادر هیچگونه ارتباطی با پدر نداشته باشد و مشکل حل شد.

    من مکررا عرض کرده ام که اولین گزینه ما در مقابل بیقراری و پرخاشگری عزیزانمان باید مداخله مراقبتی و غیر دارویی باشد. آیا بیمار تب دارد، آیا یبوست یا عفونت مجاری ادرار دارد، آیا اتاقش سرد یا گرم است، وغیره؟ اگر اقدامات مراقبتی شما به نتیجه نرسید، شدت بیقراری و پرخاشگری زیاد بود، و احتمال آسیب رسیدن به بیمار یا مراقب وجود دارد حتما لازم است به پزشک مراجعه کنید و مداخلات دارویی انجام دهید.


    راه دیگر، اگر امکانش وجود داشته باشد به مرخصی رفتن مادر نزد فرزندشان که در شهرستان دیگر زندگی می کنند می باشد. نمی دانم که این امکان پذیر است یا خیر. در غیاب مادرتان می توانید از یک پرستار با تجربه برای پدرتان استفاده کنید و داروهای ایشان را تنظیم نمایید.

    من تجربه ای در این مورد در ایران ندارم ولی بارها از مراقبین در کشورهای غربی شنیده ام که در چنین حالتی بیمار را در بخش روانی یک بیمارستان تحت نظر پزشک متخصص بستری می کنند تا ظرف چند هفته داروهای او تنظیم شود و در حالت بهتر و آرمتری به منزل برگردد. می توانید در باره چنین گزینه ای با پزشک پدرتان مشورت نمایید.

    برایتان روزهای آرامتری آرزو می کنم.


    اظهار نظر مراقب دیگر

    سلام
    ببخشید كه من اظهار نظر میكنم،ولی با توجه به شرایطی كه توضیح میدید من كاملا با آقای صمدانی بزرگوار موافقم،چون ما هم به جز شرایط سخت مادرم جو مناسبی در منزل نداشتیم، پدرم كه مراقب بودند خسته و ناتوان شده بودند و برادرم كه در خانه بودند از این شرایط رنج میبردند و همه عصبی و خسته بودند، من چون دیدم پدرم دارن از بین میرن با مشورت با بزرگان گروه مادرم را به یك خانه سالمندان بردیم(كاملا بر خلاف میلمان) چون شرایط موجود خوب نبود، با این كار پدرم برخلاف دلتنگی كمی آرامتر شدن و به خودشون و كارهاشون میرسن،چون در یك خانه فقط بیمار آلزایمری مشكل نیست، هركسی در خونش چندین مشكل داره كه باید یه راه حلی پیدا كنه، بنظرم مادر شما هم الان خودشون نیاز به مراقبت محبت حمایت و تفریح دارن،اگر شرایطش رو دارید حتما حتی برای مدتی به توصیه جناب صمدانی عمل كنید.چون ما الان مادرم رو بردیم و آرامش كمی به پدرم و خانه بازگشته. البته دوری از مادر بسیار سخت و ناراحت كننده است و ما گاهی به خودمان خورده میگیریم كه چرا اینكار را كردیم ولی چاره ای نیست و باید بین بد و بدتر،بد را انتخاب كرد.
    من چون تقریبا حس و حال شمارو درك میكنم و میفهمم جو چقدر سنگینه اظهار نظر كردم،باز هم ببخشید.
    با آرزوی برگشت آرامش به شما


    اظهار نظر مراقبی دیگر

    منم می فهمم شما چی می گید ما همه کم وبیش تجربه های مشابهی رو پشت سر گذاشتیم مامان من در سن خیلی کمی مریض شد این برای من که خودم مشکل جسمی دارم و خیلی به مامانم وابسته بودم واقعا سخت بود رفته رفته با پیشرفت بیماری مامان وضع ما بدتر و بدتر می شد پدرم و من خسته بی حوصله و منزوی شدیم در حالیکه با هزاران فشار روانی هم دست به گریبان بودیم بعد مامان وارد مرحله پرخاش کتک فحاشی شد … هر ثانیه مامانم حالتی داشت از خنده به گریه و سپس فحش و کتک می رسید شبها هم تا صبح نمی خوابید واقعا وحشتزده بودیم و ابتدا در مقابل داروهای ضد جنون مقاومت می کردیم ولی من متوجه شدم اینطوری مامان عزیزم حتی داره بیشتر از ما زجر می کشه بنابراین دکتر ها وداروهای مختلفی را عوض کردم تا به داروی مناسب و اون مقدار طلایی برسم خوشبختانه همونطور که خانم ... گفتن این دوره هم می گذره حالا مامان فقط یک چهارم قرص می خوره هنوزم ناگهان از رقص و آواز وارد فاز فحش دادن و جیغ کشیدن و .. میشه ولی همه این حالتها به چند دقیقه هم نمی کشه….. این بیماری واقعا فشار زیادی هم به مراقبین وارد می کنه چون هر چقدر بیمار بیشتر در اولویت قرار می گیره ما از اولویتهای خودمون می زنیم اینکه آدم همش در درون خودش درگیره و به عقیده من این در کنار تماشای زوال جسمی و روحی بیمار بیشتر از خستگی جسمانی مراقب رو از پا در می یاره بنابراین همونطور که از قرصهای آرامبخش و پرستار هم استفاده کردم تا منو پدرم از پا نیفتیم و با هم دعوا نکنیم و … گزینه خانه سالمندان رو هم به عنوان آخرین راه حل پیش خودم نگه داشتم باور کنید عاشق مامانم هستم و از وقتی ۲۱ ساله ام بوده مامانم مریض شده الان ۱۳ سال گذشته و من و پدرم ازش نگه داری کردیم همیشه به خودم می گم مامان دلش یه دختر شاد و خوشحال می خواست که برای آرزوهاش برای زندگی پر از میل و جاه طلبیه اگر جایی هم جای مامانم خودمو انتخاب می کنم مامان حتما ته قلبش راضیه


    اظهار نظر یک مراقب دیگر


    سلام منم مشکل شمارودارم خودم تنهادخترهستم دوتابرادردارم که کارهای سشستشو واستحمام مادررونمیتونن انجام بدن الان ۴ساله که مادر هیچ حرکتی ندارن موندم چکارکنم خودمم ۵۵سالمه رسیدگی به خانواده خودم هست ومشکل مادر یکساله که کمردردم وجدیدا هردوتادستم هم شدیدا درد میکنه به حدی ازخواب میپرم وتوخونه جرات حرف زدن ندارم اگر بگم میگن مادرت سنگینه منم میگم ۴سال روسرکردم نگذارم مادربه خانه سالمندان برسه ولی خودم دارم همه جوره اذیت میشم نمیدونم چکارکنم چقدرسخته که نه خواهری دارم که ازش کمک بگیرم نه میشه از غریبه ها توقع داشت اول از اقای صمدانی تشکر میکنم به خاطر گروه خوبی که تشکیل دادن هم اینکه بدونیم خودمون تنهانیستیم مثل مازیاده باور کنین همین چندسطری نوشتم انگار سبک شدم فقط خدا باید کمکمون کنه تا این مراحل روطی کنیم ومن فکر میکنم ازمون الهی است خداکنه سربلندبیرون بیاییم همه خداقوت


    اظهار نظر دردآشنا

    از اینکه تجربیات خودتان را به اشتراک می گذارید بسیار سپاسگزارم.

    من به خانواده های زیادی برخورد کرده ام که با این معضل روبرو بوده اند. اگر اصطکاک فامیلی وجود دارد، تنها راهکار موثر ایجاد فاصله مابین عوامل آن است که حد اقل یکی از عوامل اصطکاک را برطرف کنیم یا با تنظیم داروهای بیمار با راهنمایی پزشک، از پرخاشگری و بیقراری بیمار بکاهیم.

    سیستم مراقبتی من که تا حد بسیاری موفق بوده است از امتیازات زیر برخوردار بوده است که متاسفانه در اکثر موارد برای سایر خانواده ها امکان پذیر نیست. پیوسته از این بابت شکرگزار بوده ام و می دانم اینهمه نعمت که من دارم برای همه شما امکان پذیر نیست و به همین دلیل کار مراقبت شما از عزیزتان به مراتب از کار من مشکل تر است. برایتان تحمل بیشتر و موفقیت آرزو می کنم:

    افراد ساکن در منزل ما فقط به من و همسرم محدود می شود
    من از سلامت نسبی برخوردارم
    من به مشکلات بیمار و عوارض آن آگاهم و می دانم بیمار لجبازی نمی کند
    من نسبت به اینکه همسرم پرستار و مراقب دارد حسادت نمی کنم
    رفت و آمد و بازدید فامیل از منزل ما محدود و کنترل شده است
    من به هیچکس از افراد فامیل اجازه دخالت در امور مراقبت را نداده ام
    من با فرزندانم در مورد نحوه مراقبت از مادرشان کاملا تفاهم داریم
    من باور دارم که بیشتر عوارض بیماری نیاز به سازشگری مراقبتی و نه مداخله دارویی
    من از همکاری مراقبین وظیفه شناسی برخوردارم.


    اظهار نظر مراقبی دیگر

    آقای صمدانی عزیز
    من همیشه به این فكر می كنم كه شما مشكل به وجود امده را با تمام سختیهایش پذیرفته اید و از دل این مشكل سخت و طولانی یك دستاورد ارزشمندی به وحود اورده اید كه همین سایت درد اشنا و كتاب میباشد. اینكه روزهای درد اور زندگی را تبدیل به یك فرصت و نتیجه ماندگار كرده اید خیلی ارزشمند هست. 

    سلام خدمت همگی عزیزان من خودم هیچ وقت نتوانستم این مشكل را با تمام وحودم بپذیرم و افت و خیز بسیار زیادی را تجربه كردم.تنها چیزی كه جدیدا به ان پناه اورده ام خواندن گفتگو هاو درددلهای مراقبینی در فیس بوك است كه با این مشكل روبرو هستند.حداقل كمكی كه میكند این است كه احساس تنهایی در این راه را كمتر میكند.خواندن پیام های عزیزان در این گروه نیز همین كمك را به من كرد.


    اظهار نظر مراقبی دیگر

    به نظر من هم آقای صمدانی درست می فرمایند.اگر درخانه آرامش وجود داشته باشد، کمتر بیمار عصبانی وپرخاشگر میشود.البته گاهی باتجویزپزشک داروهای ضد روان پریشی دراین امر موثر است.
    مشکل که وجود دارد، عدم شناخت وآگاهی مردم از بیمار دمانس ونحوه صحیح برخورد بابیمار است. این 
    کار مراقب راسخت تر می کند.شاید باور نکنید بعضی اسم این بیماری هم به گوششون هم نخورده. 
    مشکل بعدی عدم همکاری اعضای خانواده درانجام امور منزل ومراقبت از بیمار است .همه کارها بردوش یک نفر است .انتظار همه از مراقب اصلی این است که هیچ وقت خسته نشود،هیچ وقت عصبانی نشود،هیچ وقت غر نزند.
    درحالی که اگر هرکدام بخشی از کار را برعهده بگیرند .به مراقب اصلی فشار نمی آید. البته من سعی کردم درخانه خودمان این راتفهیم کنم. اما متاسفانه موفقیتم کم بوده. 

    باز خدارا شکر

    آخرین ویرایش: پنجشنبه 22 شهریور 1397 11:28 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • مهدی صمدانی یکشنبه 20 خرداد 1397 03:46 ب.ظ نظرات ()

    آشامیدن آب کافی



    افراد سالمند بیشتر از سایرین در خطر کم شدن آب بدن قرار دارند. 

    احساس تشنگی با بالا رفتن سن کم می شود. به احتمال زیاد زمانی که 

    فرد سالمند احساس تشنگی کند، آب بدن او به شدت کاهش یافته است.

    .

    عوامل موثر در کم شدن آب بدن سالمند


    سالمندان معمولاً به دلیل بیماری های مختلف، نیاز به مصرف دارو 

    دارند. داروهای مدر(زیاد کننده ادرار)، آنتی هیستامین ها، 

    ملین ها و بسیاری دیگر از داروها، حجم ادرار را زیاد کرده و 

    در نتیجه، ذخیره آب بدن و الکترولیت ها را کاهش می دهند.

    .

    مشکل مضاعف بیماران فرسایش مغز


    علاوه بر مشکلات افراد سالمند، بیماران مبتلا به دمانس ممکن است 

    خوردن آب را فراموش کنند. با پیشرفت بیماری و شروع  مشکلات بلع، 

    مراقب پیوسته نگران ورود مواد آشامیدنی به کانال هوای بیمار است و 

    این نگرانی ممکن است در خوراندن آشامیدنی کافی به بیمار اثر گذارد. 

    نهایتاً، با ورود مواد به کانال هوای بیمار، او به استرس و ناراحتی شدید 

    دچار شده و ممکن است از خوردن و آشامیدن بکلّی امتناع نماید


    برای مطالعه بقیه مقاله به وبسایت دردآشنا مراجعه نمایید. کلیک کنید

    آخرین ویرایش: پنجشنبه 22 شهریور 1397 11:29 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • مهدی صمدانی شنبه 19 خرداد 1397 05:36 ب.ظ نظرات ()
    با درود،

    پرسش زیر توسط مراقب عزیزی بنام زهرا در وبلاگ مطرح شده بود. 
    از مراقبین عزیز خواهش می کنم تجربیات خویش را برای زهرا خانم به اشتراک بگذارند.

    با عرض سلام 
    خواهرم دچار دمانس است روزبروز دارد خمیده تر میشود. صاف راه 
    نمی رود. 

    علتش را شما میدانید؟

    باتشكر
    آخرین ویرایش: پنجشنبه 22 شهریور 1397 11:29 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • مهدی صمدانی شنبه 19 خرداد 1397 11:38 ق.ظ نظرات ()

    با درود به مراقبین عزیز،


    پادکست جدیدی از سری کلیپهای آموزشی دردآشنا را لحظاتی قبل

    در آپارات بارگزاری کردم. 


    در پادکست تاریخچه ایجاد پروژه دردآشنا، شما را با دلایل ایجاد وبسایت، بانیان، و جامعه هدف پروژه آشنا کردم.   


    در این پادکست از سری کلیپهای آموزشی دردآشنا، شما را با امکانات پیش بینی شده و نحوه استفاده بهینه از وبسایت جامع دردآشنا که در بر دارنده بیش از ۱۵۰ مقاله علمی و عملی در زمینه امور مراقبت از بیماران فرسایش مغز می باشد و بسیار ساده با امکانات جستجوی متعدد طراحی شده است آشنا می کنم.


    در ادامه، پادکستهای دیگری در دست اقدام داریم که معرفی خدماتی را

    که این پروژه در اختیار مراقبین فرسایش مغز می گذارد بر خواهد 

    شمرد. دیدن این پادکستها بمنظور بهترین بهرمندی از خدمات این پروژه 

    را به همه دست اندر کاران خدمت رسانی به بیماران فرسایش مغز 

    مخصوصا مراقبین آنها توصیه می کنم.  


    لینک پادکست در کانال دردآشنا - آپارات

    https://www.aparat.com/v/lLjiU

    آخرین ویرایش: پنجشنبه 22 شهریور 1397 11:30 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • مهدی صمدانی جمعه 18 خرداد 1397 05:03 ب.ظ نظرات ()
    همزمان با ارسال مقاله دیروز، دردآشنایی در گروه برگزیدگان توانش بریده بود. خوشبختانه ایشان به گروه مراجعه کردند، درد دل کردند، و سایر برگزیدگان با ابراز همدردی و بیان تجربیات خودشان توانستند مراقب خسته ما را کمی آرام کنند. 

    لازم دیدم مطلب مراقبت از مراقب را امروز هم ادامه دهم. اگر مراقب اصلی از پا بیفتد، آنوقت مشکل خانواده حد اقل دو برابر خواهد شد. 

    مطلب زیر را از آرشیو پرسش و پاسخ دردآشنا برایتان انتخاب کردم:

    #درد_دل_کردن

    #سوپاپ_اطمینان

    دردد دل یک مراقب
    سلام قربونه همه شمابرم من بدترازهمه هستم ولی باگفتن که مشکلمان حل نمیشود خداگواه است که بیمارمن لحظه ای زبان به دهان نمیگیردولی چه بایدکردجز صبروتوکل به خدا

    پاسخ دردآشنا
    درود بر شما و خدا قوت نسبت به بار گرانی که بر دوش دارید. 
    درد دل کردن مراقب، مشکل بیمار مثلا پرخاشگری او را برطرف نمی کند. ولی درد دل کردن راهی برای باز کردن سوپاپ اطمینان مراقب است. علاوه بر اینکه از فشار درونی دیگ زودپز روحیتان می کاهید، مطمئنا برای آرامش سایر مراقبین که به طریقی دیگر در گیرند نیز موثر است. آنها می بینند که تنها نیستند. شاید فرجی شود و آنها هم با شما درد دل کنند و از فشار درونیشان کاسته شود.

    ما دردی داریم که فقط دردآشنایان آنرا درک می کنند، کسانی که با ما هم دردند. درد دل با همچو کسانی تسکین دهنده و آرامش بخش است.

    در وبسایت دردآشنا، مقالات چندی در این مورد نوشته ام که مهمترین آنها مقاله سلامت مراقب در آدرس زیر است. خواهش می کنم آنرا مطالعه کنید و توصیه های آنرا بکار بندید: http://dardashna.ir/?p=1622

    فرازهایی از مقاله را برایتان کپی کرده ام:

    سطح استرس خود را پایین بیاورید

    راه های کم کردن سطح استرس خود و آرامش داشتن را جستجو کنید و با کمک آن ها، از استرس خود کم کنید. استرس باعث بالا رفتن فشار خون و دردهای سیستم گوارش می شود. نرمش های سبک، یوگا، تمرکز روی دم و بازدم، مراقبه و تعمق می توانند کار ساز باشند.

    به علایم استرس توجه کنید:

    انکار بیماری: من می دانم پدربزرگ بهبود کامل پیدا خواهد کرد!
    عصبانیت: پدربزرگ کلافه ام کردی! چرا اینقدر لجبازی می کنی؟
    کناره گیری: علاقه ای به ملاقات خواهر و برادرها ندارم.
    اضطراب: وقتی که پدربزرگ به مراقبت بیشتری نیاز داشته باشد چه کنم؟
    افسردگی: اصلاً دیگه برایم مهم نیست.
    خستگی و فرسودگی: خسته ام. دیگر از توان من خارج است.
    بی خوابی: اگر خواب باشم و پدربزرگ از خانه بیرون رود و گم شود چه کار کنم؟
    تحریک پذیری: ولم کنید! کلافه شدم!
    عدم تمرکز: آنقدر مشغول بودم یادم رفت زیر دیگ را خاموش کنم.
    عدم توجه به سلامتی: یادم نمی آید آخرین دفعه که آزمایش خون دادم کی بود.

    خطرابتلا به افسردگی را کم کنید

    نگهداری از بیمار مبتلا به بیماری آلزایمر و سایر انواع دمانس کار بسیارمشکلی است. مراقب ممکن است دچار احساس گناه، عصبانیت، غم و اندوه، گوشه گیری، و افسردگی شود. افسردگی یکی از مشکلات شایع مراقبین به شمار می رود و امکان بروز آن در تمامی مراحل بیماری وجود دارد. شما ممکن است شخصاً متوجه بروز افسردگی در خود نشوید و بهتر است کسی از دوستان یا فامیل که به طور مرتب با شما در تماس است، این وظیفه را به عهده گیرد. به علایم افسردگی توجه کنید:

    به آسانی تحریک شدن
    احساس گناه و بی ارزش بودن
    احساس ناامیدی
    فکر کردن به مرگ و خودکشی
    اختلال در خواب
    خستگی مفرط و از دست دادن انرژی
    از دست دادن حس علاقه و لذت بردن از کارهای روزمره
    مشکلات تمرکز و فکر کردن درست
    تغییرات در اشتها و وزن
    بیماری هایی که به مداوا عکس العمل نشان نمی دهند مانند سردرد، ناراحتی های دستگاه گوارش، و غیره.

    با مشکلات مراقبت کردن کنار بیایید

    واقع بین باشید. نگهداری کارساز شما از بیمار، در بهبود کیفیت زندگی او بسیار مؤثر است. تغییرات رفتاری بیمار معمولاً از کنترل شما خارج است و طبیعی است که از دست رفتن توانایی های وی، شما را متأثر کند. به نکات مثبت توجه کنید و خاطرات خوب را ارج گذارید.
    به خودتان اعتبار دهید. ممکن است شکیبایی شما در پاره ای موارد به پایان برسد، یا فکر کنید آنطور که باید و شاید از عهده ی مراقبت کردن برنمی آیید. توجه داشته باشید که شما نهایت سعی خودتان را برای ایجاد بهترین شرایط نگهداری از عزیزتان به کار بسته اید و احساس گناه بی مورد است.
    به تفریح خودتان توجه داشته باشید. شما احتیاج دارید در فرصت های مناسب، زمانی هرچند کوتاه، به خودتان بپردازید. کاری انجام دهید که از آن لذت می برید تا «باطری هایتان را شارژ کنید».
    از دیگران کمک بگیرید. راه های دریافت کمک از دوستان، فامیل، و همسایگان را بررسی کنید و در صورت نیاز از آنها استفاده کنید. مقاله چگونه از دیگران کمک بگیریم را مطالعه کنید: 
    http://dardashna.ir/?p=1553
    تغییرات را قبول کنید. با پیشرفت بیماری، بیمار به مراقبت بیشتر و تخصصی تری احتیاج پیدا خواهد کرد. راه های مختلف کمک گرفتن را بررسی کنید تا در صورت نیاز بتوانید اقدام لازم را انجام دهید. مقاله راه های کمک رسانی به یاور اصلی بیمار را مطالعه کنید:

    http://dardashna.ir/?p=1585


    سوپاپ اطمینان را باز کنید

    Dardashna Q&A پرسش و پاسخ دردآشنا, [17.03.18 15:55]
    بسیار اتفاق می افتد که احساس انفجار به شما دست می دهد. شما حس می کنید که توانتان تمام شده است و می خواهید فریاد بکشید، به زمین و زمان بتوپید، و تمام شیشه های پنجره ها را بشکنید. این احساس عادی است و برای سایر مراقبین هم اتفاق می افتد. چه باید کرد؟

    Mehdi Samadani, [17.03.18 15:48]

    راههای باز کردن سوپاپ اطمینان خود را جستجو کنید و از آنها استفاده کنید. شگردهایی را که بعضی مراقبین استفاده کرده اند و نتیجه گرفته اند آزمایش کنید.
    مکان خلوتی را در نظر بگیرید و مدتی به رانندگی بپردازید. آهنگ دلخواه خود را در دستگاه پخش اتومبیل قراردهید وبا صدای بلند آواز بخوانید.
    برای پیاده روی به پارک یا محل آرامی بروید. ضمن قدم زدن، به خودتان یادآوری کنید که قبلاً هم به مشکلات بزرگی برخورده اید و پیوسته بر صد در صد آنها غلبه کرده اید. این رکورد بسیار خوبی است.
    به کوه نوردی یا تپه نوردی بروید. به اوج مسیر که رسیدید، در بالاترین نقطه بایستید و بدون توجه به اینکه در اطراف شما چه می گذرد، با صدای بلند سخنرانی کنید. در این سخنرانی، از هیچ چیز کم نگذارید. درد دل کنید، شکایت کنید، و در آخر به نقطه های قوت زندگیتان توجه کنید. از فراوانی نکات مثبت تعجب خواهید کرد.
    مشکلات روزمره از جمله نق زدن های بی دلیل اطرافیان و غیبت آنها درست درزمانی که به کمکشان نیاز دارید را در دفتری مخصوص این کار یاد داشت کنید. این نوشتن ها شما را سبک می کند، درست مانند اینکه با بهترین دوست و محرم اسرار خود خلوت کرده اید.

    آخرین ویرایش: پنجشنبه 22 شهریور 1397 11:31 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • مهدی صمدانی پنجشنبه 17 خرداد 1397 10:31 ب.ظ نظرات ()

    #سلامت_مراقب



    از مراقبها چگونه محافظت باید کرد؟!

    مادرم بریده و خیلی زخم زبان به پدرم میزنه، پدرم از شدت وابستگی چیزی بهش نمیگه اما میاد پیش من گله میکنه...

    مادر من حاضر به استفاده از کارگر و پرستار نیست [بخاطر بحث هم مالی و هم پیدا کردن شخص قابل اعتمادی] اما مدام‌ از بیماری پدرم به خودش شکایت میکنه و عربده میکشه‌رو خودش که خسته شدم یا خوب شو یا بمیر

    منم‌موندم چه کمکی میتونم کنم؟


    Mehdi Samadani, [23.04.18 20:45]

    مراقبت از مراقب بحث بسیار مهمی است. اولین حرفی که پس از تشخیص بیماری همسرم از پزشک او شنیدم این بود: از خودت خوب مراقبت کن! من با تعجب به او خیره شدم. با ملایمت گفت اگر تو سلامت نباشی، چه کسی نیست از همسرت مراقبت خواهد کرد؟

    من به سلامت مراقب بسیار اهمیت می دهم و پنج مقاله در زمینه مراقبت کردن از مراقب در وبسایت و کتاب دردآشنا نوشته ام. لینک آنها را در انتها برایتان می گزارم.

    مادرتان بنظر می رسد که بریده اند. صبر و تحملشان به پایان رسیده است. خسته شده اند. خودشان را تنها و بی کس و بی پناه می بینند. شاید صحبتهای فامیل هم نمک پاشیدن بر زخمشان باشد. در طول روز سخت به مسایل خانه داری در جنب مراقبت مشغول هستند و شب هم فرصت استراحت ندارند. این عوامل ترکیبی است که طوفان به دنبال دارد. چه باید کرد؟ 

    اول اگر ممکن است مادر را برای یکی دو هفته از پدر جدا کنید تا کمی باطریهایشان شارژشود و استراحت کنند مثلا نزد خواهرشان یا یکی از نزدیکان و شاید بهتر اینکه در شهر دیگری زندگی کنند.
    دوم اگر اینهمه فشار باعث افسردگی در مادر شده است (بیش از ۶۰٪ مراقبین در آمریکا به افسردگی دچار می شوند) از پزشک کمک بگیرید. مصرف دراوهای ضد افسردگی تحت نظر پزشک برای مدت کوتاه می تواند بسیار کارساز باشد. 
    سوم راهی برای استخدام نیروی کمکی پیدا کنید. از بستگان یا غریبه. می دانم کار آسانی نیست (من بیش از ۱۰ سال است که درگیرم). شما شخصا این مهم را برعهده بگیرید و مصاحبه و استخدام نیروی کمکی را مدیریت کنید. به این نیرو یادآوری کنید که شما تصمیم بگیر هستید. مادر و پدر هر دو ممکن است ایراد بگیرند و پرخاشگری کنند ولی نیرو باید بداند که این جزو شرایط کاری است و دلگیر نشود.
    چهارم اگر امکان دارد پدر را در یک مرکز نگهداری روزانه سالمند نام نویسی کنید. علاوه براینکه چند ساعتی پدر و مادر از هم دور خواهند بود و اعصابشان آرامش پیدا می کند، مادر استراحت بیشتری می کنند و تغییرمحیط برای پدر می تواند مثبت باشد مخصوصا اینکه ایشان جوانند و قوای شناخت ایشان نسبتا خوب است.  

    لینک مقاله ها:
    چگونه از دیگران کمک بگیریم؟  http://dardashna.ir/?p=1553
    گروههای پشتیبان   http://dardashna.ir/?p=2741
    راههای کمک رسانی به یاور اصلی بیمار  http://dardashna.ir/?p=1585
    سلامت مراقب  http://dardashna.ir/?p=1622
    سخنی با فامیل بیمار – فرسودگی و از کار افتادن مراقب  http://dardashna.ir/?p=1657


    ادامه پرسش و پاسخ


    #سلامت_مراقب

    با سلامی دوباره
    مثل همیشه یاداوری نکات مهم جناب اقای صمدانی 
     مرا بر ان داشت که نکاتی که موثر بوده اند  و تجربه کرده ام را بازگو کنم 
    صحبت های کوتاه همراه با لبخند هر چند ساختگی  به مادرم اطمینان می بخشد
    پاهایش  را با روغن کنجد و سیاه دانه مساژ میدهم
    یبوست هم سیستم مادرم را دگرگون میکند 
    در مورد خودم هفته ای یک یا دو روز به کلاس ورزش میروم تخلیه فشار جسمی و روحی خوبی است 
    و داروی خیلی خفیفی برای ایجاد ارامش ذهنی میخورم که البته با تجویز پزشک 
    شاید اگر صلاح بدانید مادر را با گروه اشنا کنید 
    من   بعد از پیدا کردن این گروه خیلی مثبت  شدم و احتیاجی به دیگرانی که درد را نمیشناختند دیگر پیدا نمکنم انسان باید در هر حالتی حرف دلش را بگوید و تخلیه شود 
    در این گروه همه مرهمی لازم  برای یکدیگر هستیم

     [23.04.18 21:40]

    سلام آقا .... هم جناب صمدانی بزرگوار و هم نوشین خانم نازنین نکات بسیار خوبی رو مطرح فرمودند. من هم میخوام تجربه خودم رو بهتون بگم. بابا به دمانس مختلط (عروقی و آلزایمر) مبتلا هستند و چون به خاطر دور بودن من چندسال تنها زندگی میکردن وقتی پیششون برگشتم خیلی روزهای خوبی رو تجربه نکردم گرچه به خاطر علاقه زیادشون به من سعی میکردن در شرایطی هم که به خاطر توهم ها اذیت میشن خودشون رو کنترل کنن و کاری که ازشون میخواستم (مثل دیدن تلویزیون حتی برای یک مدت در ساعت 2-3 نصفه شب) باهام همکاری میکردن . میخوام بدونید که در شرایط سخت همه مراقبین یک حس مشترک استیصال رو تحربه میکنند. مهم احساس شماست و اینکه بتونید اون رو به پدر منتقل کنید. من در تمام مدتی که پیش بابا هستم (نزدیک به 6 ماه هست.) همیشه سعی کردم  بیش از زمانی که سالم بودند بهشون احترام بزارم و بهشون این حس رو بدم که علیرغم بیمار بودنشون این من هستم که به وجودشون نیاز دارم. سعی کردم در امور پزشکیشون هیچ کوتاهی نکنم و از این بابت بهشون نشون دادم که چقدر برام سلامتیشون مهمه و خدا رو شکر میکنم که الان دیگه با بابای 6 ماه پیش روبرو نیستم. مطمئنم که شما هم موفق میشید.
    آخرین ویرایش: پنجشنبه 22 شهریور 1397 11:31 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • مهدی صمدانی چهارشنبه 16 خرداد 1397 08:45 ب.ظ نظرات ()

    این مطلب را از آرشیو پرسش و پاسخ دردآشنا برایتان باز پخش می کنم. 


    #راهکارها

    جواب آری و خیر

    با درود،

    بیماران مبتلا به فرسایش مغز، پرسشهایی را که جواب بلی یا نه طلب می کنند، در حدود 70% موارد با نه پاسخ می دهند. چرا؟

    این پرسش درتالار گفتگوی بین المللی دیگری که عضو هستم مطرح شده بود. بسیاری از اعضا این نوع پاسخ دادن عزیز خود را تایید کردند. نتیجه پایان گفتگو را برایتان بیان می کنم.

    جواب نه بیمار، یک نوع حفظ وضعیت موجود است. او با این جواب کوشش می کند این وضع تغییر نکند، در نتیجه با حالت غیر منتظره ای رو برو نشود، و در تعامل با آن “کم نیاورد”.

    دلیل دیگر نه گفتن بیمار ممکن است ممکن است این باشد که او فکر و ذهنش در گیر مسئله دیگری بجز پرسش مراقب است و درجریان صحبت مراقب قرار ندارد. با یک جواب نه مسئله را از خود دور می کند. او بزبان بی زبانی می گوید “آسایش وآرامش من را بهم نزنید”.

    روی دیگر سکه پاسخهای مراقبت کننده است. با فرو افتادن پرده “رفتار درست و نادرست” از نظر بیمار، هر چه که او می خواهد همان لحظه باید انجام گیرد. مثلا برویم خرید، بستنی می خواهم، به دیدن خواهرم برویم و غیره. پاسخ مراقبین با تجربه به این نوع درخواستها پیوسته با بلی یا آری شروع می شود. مثلا آری نهار که خوردیم به منزل خواهرتان می رویم. یا بله پس از گردش در پارک سر راه بستنی میخریم.

    یک اشتباه مراقب کم تجربه و پاسخ “نه بستنی نداریم” کافی است که با عکس العمل پرخاشگری و اظطراب بیمار روبرو شود و برای همیشه یادآور این راهکار باشد که پاسخ نه به هیچوجه با حال و هوای عزیزش سازگاری ندارد.


    .

    آخرین ویرایش: پنجشنبه 22 شهریور 1397 11:32 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • مهدی صمدانی سه شنبه 15 خرداد 1397 05:54 ب.ظ نظرات ()
    با درود به مراقبین عزیز،
    مراقب عزیزی پرسش کرده بودند که در مورد داروی خواب آور به ایشان راهنمایی کنم. دو پرسش و پاسخ از آرشیو دردآشنا که به این موضوع مربوط است را برایتان کپی کرده ام.
     

    #نظم_خواب
    #برنامه_روزانه_و_هفتگی
    #خواب_آور


    سلام به همگی 
    روزتون خوش 
    مادر من بعد از تشخیص بیماریشان هیچ دارویی مصرف نمیکنند 
    شب ها هم خواب سبک دارن
    ازاین وضع خیلی ناراحته که نمیخوابه 
    حتی خودش رفته داروخانه درخواست داروی خواب کرده که بهش ندادند 
    من برای آرامش شب ایشون چه کار کنم 
    چه قرصی باید استفاده کنند ؟؟؟؟

    .

    سارا خانم، آیا مادرتان روزها می خوابند یا نه؟ اگر چرت زدن های روزانه زیاد باشد، ممکن است خواب شبانه را کم کند.


    ورزش را در برنامه روزانه ایشان بگنجانید، از چرتهای روزانه کم کنید، مصرف مایعات را از حوالی ساعت ۵ عصر کم کنید، آشامیدنی های محرک مانند نوشابه، چای، قهوه و شیرینی را در ساعات بعد از ظهر به حد اقل برسانید که امیدوارم کمکی به خواب شبانه ایشان بشود.


    بهتر است از سازشگریهای مختلف کمک بگیرید و از مصرف دارو در حد امکان بپرهیزید. مقاله بهم خوردن نظم خواب را در وبسایت دردآشنا در آدرس زیر مطالعه نمایید. اگر موفق نبودید، با پزشک مشورت کنید. 
    http://dardashna.ir/?p=985

    .

    پاسخ سارا خانم:


    بله خیلی آروم و بی صدا همش استراحت و چرت دارند 
    ولی از بعد از نماز مغرب همش نگران نخوابیدن شب هستش متاسفانه

    .

    پاسخ دردآشنا:


    حتما مقاله بهم خوردن نظم خواب را مطالعه کنید. راهکارهای متعددی پیشنهاد کرده ام که امیدوارم بعضی آنها برایتان کاربرد داشته باشد. حدس میزدم مادرتان روزها زیاد استراحت می کنند.


    تمام زندگی روزانه و هفتگی بیمار باید طبق برنامه انجام شود. در مورد همسر من، اگر ساعت ۱۰ مثلا زمان خوردن میوه است، اگر او خواب باشد ما بیدارش می کنیم. همین طور برای قضای حاجت، حمام رفتن، مصرف دارو و غیره. بدون برنامه، هم شما و هم بیمار سردرگم خواهد بود. مقاله برنامه ریزی روزانه و هفتگی را هم لینکش را برایتان می گذارم. باور دارم کارساز خواهد بود. 
    http://dardashna.ir/?p=485


    .

    #نظم_خواب
    #برنامه_روزانه_و_هفتگی
    #خواب_آور


    سلام شبتون بخیر 
    مادر من روزها همش میخوابه و چرت میزنه 
    شب ها وقتی همه میخوابن دیگه نمیتونه بخوابه 
    این نخوابیدنها خیلی ناراحتش میكنه 
    همش به همه میگه قرص خواب بدید شب بخوابم 
    میشه راهنمایی كنید لازمه قرص بخوره 
    و چه قرصی بخوره كه شبها هم خوابش ببره 
    چون غروب كه میشه همش دلشوره نخوابیدن شب میگیره


    پاسخ دردآشنا:

    .

    … خانم متاسفم که با مشکل تنظیم خواب روبرو هستید.

    این مشکل در بسیاری از مبتلایان دمانس بروز می کند و یکی از علل آن هم بی برنامگی روزانه و در نتیجه خوابیدن زیاد در طول روز است. خودتان هم به این مسئله اشاره فرموده اید.


    راهکار پیشنهادی من این است که برای روزها برنامه فعالیت و سرگرمی ایجاد کنید و از خوابیدن زیاد جلوگیری کنید. کمک در کارهای منزل در حد توان ایشان، باغبانی سبک، پیاده روی در پارک، و امثال از این جمله اند. برای راهنمایی بیشتر مقاله فعالیت و سزگرمی را در آدرس زیر مطالعه نمایید: 
    http://dardashna.ir/?p=1176


    در ضمن راهکارهای پیشنهادی مختلفی را برای تنظیم خواب شبانه در مقاله بهم خوردن نظم خواب جمع آوری کرده ام. مقاله را در آدرس زیر مطالعه کنید:
    http://dardashna.ir/?p=985


    من در باره مکمل غذایی ملاتونین زیاد شنیده و خوانده ام و یکی از مراقبین گروه برگزیدگان آنرا یادآوری کردند. شاید مفید باشد ولی توصیه همیشگی من این است که مصرف هرگونه دارو، مکمل یا غیر آن، در مورد عزیزان ما فقط باید با اجازه پزشک معالج باشد. عزیزان ما بسیار شکننده اند و عکس العمل آنها در مقابل داروها می تواند مشکل آفرین باشد.

     

    اگر باز هم پرسشی بود در خدمت هستم.

    آخرین ویرایش: پنجشنبه 22 شهریور 1397 11:33 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • مهدی صمدانی سه شنبه 15 خرداد 1397 05:45 ب.ظ نظرات ()

    درود به همه شما عزیزان. برایتان نیروی بی پایان و عشق پایدار برای عزیزتان آرزو می کنم.


    گاهگاه پرسشهایی در مورد دارو در گروه مطرح می شود. مطلب زیر از مواردی است که من سعی کرده ام در مورد دارو در این گروه رعایت کنم. برای یادآوری بازپخش می کنم.


    من در تالار گفتگویمان سعی می کنم در مورد دارو اظهار نظر نکنم چون در تخصص من نیست. همانطور که می دانید من پزشک نیستم و فقط سعی می کنم تجربیات خودم را با شما عزیزان هم درد و دردآشنا در میان بگذارم.


    من تا آنجا که امکان دارد، در مورد عوارضی که عزیزانمان به دلیل نوعی فرسایش مغر به آن دچار می شوند، را مداخله مراقبتی می دانم. مداخله دارویی را فقط اگر مداخله های مراقبتی موثر نبودند مجاز می دانم. در تمامی مقاله های وبسایت دردآشنا و کتاب راهنمای مراقبین هم به دفعات به این موضوع اشاره کرده ام.


    در مواردی که باید دارو مصرف کرد، توصیه من این است که از پزشک بپرسید دارو را به چه دلیل تجویز کرده، چه نتایجی و در چه بازه زمانی زمانی باید انتظار داشته باشید، عوارض دارو کدامند، و آیا مشکل تداخل دارویی وجود دارد یا خیر. برای این کار لازم است لیست کاملی از داروها و مکملهای مصرفی بیمار را در زمان ملاقات با پزشک همراه داشته باشیم.


    سپس داروهای تجویز شده را خودمان راسا در اینترنت بررسی کنیم و از عوارض و تداخل آنها با یکدیگر آگاه باشیم. اگر به راحتی انگلیسی نمیخوانید می توانید قسمتهای مهم مطلب را به کمک مترجم گوگل به فارسی ترجمه کنید. با اینکه ترجمه خیلی درست نیست، ولی قابل فهم است.


    در مورد بیماران مبتلا به نوعی فرسایش مغز و برای تصمیم گیری که آیا دارو مناسب است یا خیر، به نظر من بهترین مرجع وبسایت دانشگاه کالیفرنیا در سانفراسیسکو است:.
    https://memory.ucsf.edu/medications-dementia


    داروهای دمانس محدودند. شما در این وبسایت می توانید نوع دارو و اینکه برای چه کاری تجویز می شود را به راحتی ببینید. چون این دانشگاه مرکز تحقیقات در باره انواع اف تی دی است، اگر دارویی برای اف تی دی مناسب نباشد بوضوح ذکر شده است.


    تاریخ شروع دارو و دوز آنرا به دقت یادداشت کنید و هوشیارانه تغییرات بیمار را در نظر داشته باشید. اگر عکس العمل شدیدی در اثر مصرف دارو بوجود آمد، حتما بلافاصله با پزشک تماس بگیرید. خودسرانه دارو را کم یا زیاد نکنید و صحبت در باره دارو را به ملاقات بعدی با پزشک که ممکن است هفته ها یا ماهها بعد اتفاق بیفتد موکول ننمایید.

    آخرین ویرایش: پنجشنبه 22 شهریور 1397 11:34 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • مهدی صمدانی دوشنبه 14 خرداد 1397 10:40 ب.ظ نظرات ()

    با درود به مراقبین عزیز،


    پرسش و پاسخ زیر را از آرشیو بانک پرسش و پاسخهای گذشته برایتان انتخاب کردم.  



    اثرات نا خواسته آنتی بیوتیک

    .

    عزیزان ما در سیر پیشرفت بیماری فرسایش مغز ممکن است به دفعات به عفونت مجاری ادرار و عفونت ریه مبتلا شوند. مصرف آنتی بیوتیک که راه حل معمولی مقابله با این بیماریهاست، عوارض ناخواسته ای به همراه دارد که درد سر مقابله با آنها کمتر از خود بیماری نیست. شایع ترین این عوارض و راه سازشگری با آن کدام است؟

     

    پاسخ دردآشنا

    متاسفانه عفونتهای ذکر شده اجتناب ناپذیرند. در مراحل پایانی، بیمار به دلیل عدم تحرک، بی اختیاری، و ضعیف شدن سیستم ایمنی بدن، به آسانی دچار عفونت مجاری ادرار می شود. علاوه برآن، مختل شدن عمل بلع و ورود مواد غذایی و بزاق به داخل کانال هوای بیمار، او را در معرض بروز عفونت ریه قرار می دهد.

     

    آنتی بیوتیکها، در عین مغلوب کردن باکتریهای مهاجم، باکتریهای مفید بدن را نیز از بین می برند. میلیونها باکتری مفید در روده و معده ما وجود دارند که تعادل سیستم گوارش ما به آن وابسته است.  یکی از اثار بهم خوردن این تعادل، مختل شدن سیستم دفع و بروز اسهال است.

     

    علاوه بر اینکه بیرون روی مکرر بیمار، مراقبت و نظافت او را به شدت تحت تاثیر قرار می دهد و بر استرس و اضطراب بیمار و مراقب می افزاید، ممکن است به کمبود آب بدن بیمار و عوارض ناشی از آن منجر شود. مقاله آشامیدن آب کافی را مطالعه کنید.  http://dardashna.ir/?p=2653

     

    راهکار موثر، خوراندن یک قاشق غذا خوری کشک پاستوریزه هنگام صرف غذاست.  می توانید اگر قرص های بیمار را با ماست به او می خورانید، بجای ماست از کشک استفاده کنید. علاوه بر آن، کته ماست با شبت و زیره هم مفید است. بدینوسیله به تثبیت سیستم دفع کمک خواهید کرد.

     

    برای جبران از دست رفتن باکتریهای مفید، راهکار موثر خوراندن لبنیات پروبیوتیک به بیمار است. بهتر است قارچ کفیر تهیه نمایید و دوغ پروبیوتیک سرشار از باکتریهای مفید را در منزل تهیه نمایید. این روش به مراتب سالمتر و پر بار تر از لبنیات پروبیوتیک سوپرمارکت می باشد.  

    آخرین ویرایش: پنجشنبه 22 شهریور 1397 11:34 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • مهدی صمدانی یکشنبه 13 خرداد 1397 06:01 ب.ظ نظرات ()
    با درود به مراقبین عزیز،

    پرسش و پاسخ زیر را از آرشیو بانک پرسش و پاسخهای گذشته برایتان انتخاب کردم. 

    مصرف دارو، عوارض داروها، و تداخل آنها مشکلات فراوانی برای عزیزان ما و در نتیجه برای دردآشنایان ایجاد می کند. متاسفانه بیشتر پزشکان معالج و داروساز به این مهم توجه لازم را نمی کنند. بار کند و کاو و پرسش این موارد اکثرا بر دوش مراقب است.


    پرسش دردآشنا

    #دارو


    سلام وخسته نباشی آیا داروهای آلزایمر موجب افزایش آنزیم های کبدی میشود پدر من قبل از مصرف دارو آنزیم کبدیش نر مال بود اما با مصرف این داروها آنزیم کبدیش افزایش پدا کرده آیا باید تحت نظر دکتر متخصص کبد هم باید باشه واگه این آنزیمها خیلی بالا رفت مصرف داروش باید قطع بشه پس درمان آۀزایمرش چی کار کنیم ممنون میشم از عوارض داروها هم توضیحی بدید باید چیکار کرد که عوارضش کم بشه


    پاسخ دردآشنای دیگر

    .

    اخیرا مقاله ای تحقیقی در مورد داروهای مصرفی برای آلزایمر و موثر ترین آنها خواندم. لینک مقاله را برایتان می گزارم که اگر مایل بودید مطالعه بفرمایید:
    http://www.alzheimersweekly.com/2017/10/best-of-4-alzheimers-drugs.html


    بر اساس این تحقیق چهار نوع دارو از موثر ترین آنها برای آلزایمر معرفی شده بود بشرح زیر:

    Drugs for Early to Midstage دوران اولیه و میانی بیماری
    Brand Name Generic Name
    Aricept® donepezil
    Exelon® rivastigmine
    Remynil or Razadyne® galantamine


    Drugs for Moderate to Severe Stage دوران میانی و پایانی بیماری
    Namenda® or Ebixa® memantine


    عوارض جانبی اکثر این داروها حالت تهوع، استفراغ، اسهال، کم شدن اشتها، و کم خوابی ذکر شده است. در مورد هیچکدام بهم خوردن سطح آنزیمهای کبد ذکر نشده بود. ولی تداخل دارویی بین آنها و بعضی دیگر از داروهای مصرفی باعث ازدیاد انزیم کبد ذکر شده است. لینک مقاله مربوطه برای مطالعه بیشتر:
    https://www.ncbi.nlm.nih.gov/pubmed/18078356


    شما کار درستی انجام داده اید که در آزمایشهای خون پدرتان به وضعیت کبد هم توجه کرده اید. من نمیدانم ایشان چه داروهایی مصرفی می کنند ولی حدس میزنم مشکل کبدشان ربط مستقیم به داروهای آلزایمر مزبور ندارد و احتمالا در نتیجه تداخل دارویی بوجود آمده است. آیا ایشان بخاطر کلسترول بالا از نوعی استاتین هم استفاده می کنند؟


    توصیه می کنم نتیجه آزمایش را به دکتر معالج ایشان نشان دهید و لیست داروهای مصرفی پدر را همراه داشته باشید. پزشک ممکن است در دوز و نوع دارو تغییری بدهد. اگر پزشک معالج صلاح بدانند به شما توصیه می کنند به متخصص کبد مراجعه نمایید چون اگر مشکل کبد در اثر تداخل دارو بوجود آمده باشد به سادگی حل خواهد شد. در ضمن مناسب است که وضعیت کبد ایشان را با آزمایش خون شش ماه یکبار تحت نظر داشته باشید.


    توصیه دیگر اینکه در دوز و زمان داروهای مصرفی پدر بدون مشورت با پزشک تغییری ندهید. 
    موفق باشید.



    آخرین ویرایش: پنجشنبه 22 شهریور 1397 11:34 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • مهدی صمدانی شنبه 12 خرداد 1397 07:14 ب.ظ نظرات ()
    با درود به مراقبین عزیز،

    پرسش و پاسخ زیر را از آرشیو بانک پرسش و پاسخهای گذشته برایتان انتخاب کردم. این نوع تغییر رفتار در بیماران مبتلا به فرسایش مغز مخصوصا دمانس فرونتو تمپورال بسیار رایج است. 


    پرسش مراقب:


    پدر من كه فراموشى دارن و یه مشكل اینه كه ایشون وقتى 

    بیدارن دایم باید درحال خوردن باشن، مخصوصا چیزهاى 

    شیرین مثل بستنى، انگار فراموش میكنن چیزى خوردن یا 

    شاید بخش سیرى مغز خوب كار نمیكنه، نمیدونم علت 

    چى هست، ولى چون حركت خیلى كمى دارن روز به روز 

    چاق تر میشن، و بلند شدن و تحركشون سختر میشه، 

    مادرم كه بیشتر وقتش با بابا هست از این 

    موضوع ناراحتن، گاهى اوقات اگر هیچى نبینن 

    شكر خالى میخورن، آیا براى كاهش اشتها راهى هست، 

    ممنون

    .


    پاسخ دردآشنا:


    سلام و درود به شما.


    بیماران مبتلا به FTD میل وافری به خوردن شیرینی پیدا می 

    کنند بطوری که در دوران اولیه و بعضا میانی بیماری به اضافه 

    وزن دچار می شوند.


    راهکار موثر سازشگری با این عارضه است نه مصرف دارو.


    در دورانی که بیمار توان حرکت دارد حتما ورزش و پیاده روی را 

    در برنامه روزانه او بگنجانید که بصورت عادت انجام شود. من 

    بخاطر دارم که همه روزه پیاده از منزل حرکت می کردیم و پس

    از پیمودن چندین خیابان و بازار کرمان، در پایان با تاکسی 

    بمنزل بر می گشتیم که در مجموع حدود دو ساعت وقت 

    می برد. مغازه ای سر راه ما قرار داشت که انواع شیرینی 

    می فروخت و همسر من از نقل های درشت او هر روز 

    خریداری می کرد. هم خرید برایش جالب بود هم خوردن 

    نقل. من او را تشویق می کردم که به فامیل و 

    آشنایان نقل تعارف کند و از آنها خواهش کرده بودم که 

    دست او را رد نکنند و چندین نقل بردارند. نتیجه اینکه 

    سهم همسرم از این خرید اندکی نقل بیش نبود.


    خوردن شیرینی یکی از محدود لذتهای باقیمانده برای این 

    بیماران است. آنها را از این لذت محروم نکنید ولی رعایت 

    تعادل را هم از نظر دور ندارید.


    مواد قندی و شیرینی را از دید بیمار پنهان کنید. خوردن 

    شیرینی را تبدیل به یک برنامه منظم مانند چای عصرانه

    نمایید. موقع صرف شیرینی، برای هر نفر به اندازه

    مصرف متعادل سر میز بیاورید بجای اینکه ظرف پر از 

    شیرینی را سر میز بگذارید. اگر غافل شوید بیمار تمام

    شیرینی ها را خواهد خورد. آشنایان را از این روش جدید

    پذیرایی آگاه کنید و به آنها راجع به بیماری آموزش دهید.

     
    آخرین ویرایش: پنجشنبه 22 شهریور 1397 11:35 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 9 ... 3 4 5 6 7 8 9