مهدی صمدانی سه شنبه 8 خرداد 1397 04:22 ب.ظ نظرات ()

مطلب زیر را که چندی قبل توسط یک نفر بیمار که به تازگی برای او تشخیص فرسایش مغز داده بودند پست شده بود، در تالار گفتگوی دمانس فرونتو تمپورال بین المللی خواندم. همانطور که می دانید، این نوع فرسایش مغز که حدود ۵ در صد موارد دمانس را شامل می شود (آلزایمر حدود ۷۰ در صد شیوع دارد)، دارای چندین زیر شاخه است، بیشتر در سنین زیر ۶۰ سال بروز می کند، با تغییرات رفتاری بعضا شدید شروع می شود، و مراقبت از عزیزی که به این نوع بیماری دچار می شود بسیار سخت تر از سایر انواع فرسایش مغز است. این بیمار چنین می گوید: 
  
«سال نو مبارک! خوب، شاید، دقیقا سال نو نیست، اما در روز ۳۰  دسامبر برای من دمانس لوب فرونتال تشخیص داده شد. من خیلی می ترسم.  من شروع به جمع و جور کردن امور خودم کرده ام زیرا می دانم که آدم منظم و مرتبی نیستم و این کارمدت زیادی طول خواهد کشید. در ضمن می دانم که نباید تا آخرین لحظه صبر کنم.
«من پرسشهای بیشماری دارم.  
«امروز با مادرم در مورد بیماریم صحبت کردم. او گفت: "من باور نمی کنم!  نشانه های شما نشانه های هر فرد پیردیگری است!"  اوم ... نه ... نه ... مامان اینطور نیست.  می خواستم گریه کنم در حالی که او خیلی عادی با موضوع برخورد کرد. قبول کردم و به موضوع دیگری پرداختیم. 
«شوهرم حاضر به پذیرش بیماری نیست. بزرگترین دخترم نگران است. دختر دومم در حال تحقیق در مورد بیماری است و قرار است یک روز در هفته آینده دور هم بنشینیم و در باره آن صحبت کنیم. جوانترین فرزندم حتی یک کلمه در این باره صحبت نکرده است.  
«هضم تمام این مسائل بر من سنگینی می کند و من خیلی می ترسم. من یک مروج مذهبی هستم و کارم را دوست می دارم. من عاشق کلیسا و مریدانم هستم. در جایی خوانده ام که یکی از عوارض این بیماری افتادن پرده حجب و حیا و انجام کارهای نامعقول است. می ترسم باعث ناراحتی و آزار کسانی که دوستشان دارم بشوم. من نیاز به کمک و تفاهم دارم ولی هیچکس درد مرا درک نمی کند. تمام عزیزانم منکر بیماری من هستند چون شاید این عکس العمل برایشان آسانتر از روبرو شدن با تمامی مشکلات این بیماری است.»:eek: