مهدی صمدانی پنجشنبه 17 خرداد 1397 09:31 ب.ظ نظرات ()

#سلامت_مراقب



از مراقبها چگونه محافظت باید کرد؟!

مادرم بریده و خیلی زخم زبان به پدرم میزنه، پدرم از شدت وابستگی چیزی بهش نمیگه اما میاد پیش من گله میکنه...

مادر من حاضر به استفاده از کارگر و پرستار نیست [بخاطر بحث هم مالی و هم پیدا کردن شخص قابل اعتمادی] اما مدام‌ از بیماری پدرم به خودش شکایت میکنه و عربده میکشه‌رو خودش که خسته شدم یا خوب شو یا بمیر

منم‌موندم چه کمکی میتونم کنم؟


Mehdi Samadani, [23.04.18 20:45]

مراقبت از مراقب بحث بسیار مهمی است. اولین حرفی که پس از تشخیص بیماری همسرم از پزشک او شنیدم این بود: از خودت خوب مراقبت کن! من با تعجب به او خیره شدم. با ملایمت گفت اگر تو سلامت نباشی، چه کسی نیست از همسرت مراقبت خواهد کرد؟

من به سلامت مراقب بسیار اهمیت می دهم و پنج مقاله در زمینه مراقبت کردن از مراقب در وبسایت و کتاب دردآشنا نوشته ام. لینک آنها را در انتها برایتان می گزارم.

مادرتان بنظر می رسد که بریده اند. صبر و تحملشان به پایان رسیده است. خسته شده اند. خودشان را تنها و بی کس و بی پناه می بینند. شاید صحبتهای فامیل هم نمک پاشیدن بر زخمشان باشد. در طول روز سخت به مسایل خانه داری در جنب مراقبت مشغول هستند و شب هم فرصت استراحت ندارند. این عوامل ترکیبی است که طوفان به دنبال دارد. چه باید کرد؟ 

اول اگر ممکن است مادر را برای یکی دو هفته از پدر جدا کنید تا کمی باطریهایشان شارژشود و استراحت کنند مثلا نزد خواهرشان یا یکی از نزدیکان و شاید بهتر اینکه در شهر دیگری زندگی کنند.
دوم اگر اینهمه فشار باعث افسردگی در مادر شده است (بیش از ۶۰٪ مراقبین در آمریکا به افسردگی دچار می شوند) از پزشک کمک بگیرید. مصرف دراوهای ضد افسردگی تحت نظر پزشک برای مدت کوتاه می تواند بسیار کارساز باشد. 
سوم راهی برای استخدام نیروی کمکی پیدا کنید. از بستگان یا غریبه. می دانم کار آسانی نیست (من بیش از ۱۰ سال است که درگیرم). شما شخصا این مهم را برعهده بگیرید و مصاحبه و استخدام نیروی کمکی را مدیریت کنید. به این نیرو یادآوری کنید که شما تصمیم بگیر هستید. مادر و پدر هر دو ممکن است ایراد بگیرند و پرخاشگری کنند ولی نیرو باید بداند که این جزو شرایط کاری است و دلگیر نشود.
چهارم اگر امکان دارد پدر را در یک مرکز نگهداری روزانه سالمند نام نویسی کنید. علاوه براینکه چند ساعتی پدر و مادر از هم دور خواهند بود و اعصابشان آرامش پیدا می کند، مادر استراحت بیشتری می کنند و تغییرمحیط برای پدر می تواند مثبت باشد مخصوصا اینکه ایشان جوانند و قوای شناخت ایشان نسبتا خوب است.  

لینک مقاله ها:
چگونه از دیگران کمک بگیریم؟  http://dardashna.ir/?p=1553
گروههای پشتیبان   http://dardashna.ir/?p=2741
راههای کمک رسانی به یاور اصلی بیمار  http://dardashna.ir/?p=1585
سلامت مراقب  http://dardashna.ir/?p=1622
سخنی با فامیل بیمار – فرسودگی و از کار افتادن مراقب  http://dardashna.ir/?p=1657


ادامه پرسش و پاسخ


#سلامت_مراقب

با سلامی دوباره
مثل همیشه یاداوری نکات مهم جناب اقای صمدانی 
 مرا بر ان داشت که نکاتی که موثر بوده اند  و تجربه کرده ام را بازگو کنم 
صحبت های کوتاه همراه با لبخند هر چند ساختگی  به مادرم اطمینان می بخشد
پاهایش  را با روغن کنجد و سیاه دانه مساژ میدهم
یبوست هم سیستم مادرم را دگرگون میکند 
در مورد خودم هفته ای یک یا دو روز به کلاس ورزش میروم تخلیه فشار جسمی و روحی خوبی است 
و داروی خیلی خفیفی برای ایجاد ارامش ذهنی میخورم که البته با تجویز پزشک 
شاید اگر صلاح بدانید مادر را با گروه اشنا کنید 
من   بعد از پیدا کردن این گروه خیلی مثبت  شدم و احتیاجی به دیگرانی که درد را نمیشناختند دیگر پیدا نمکنم انسان باید در هر حالتی حرف دلش را بگوید و تخلیه شود 
در این گروه همه مرهمی لازم  برای یکدیگر هستیم

 [23.04.18 21:40]

سلام آقا .... هم جناب صمدانی بزرگوار و هم نوشین خانم نازنین نکات بسیار خوبی رو مطرح فرمودند. من هم میخوام تجربه خودم رو بهتون بگم. بابا به دمانس مختلط (عروقی و آلزایمر) مبتلا هستند و چون به خاطر دور بودن من چندسال تنها زندگی میکردن وقتی پیششون برگشتم خیلی روزهای خوبی رو تجربه نکردم گرچه به خاطر علاقه زیادشون به من سعی میکردن در شرایطی هم که به خاطر توهم ها اذیت میشن خودشون رو کنترل کنن و کاری که ازشون میخواستم (مثل دیدن تلویزیون حتی برای یک مدت در ساعت 2-3 نصفه شب) باهام همکاری میکردن . میخوام بدونید که در شرایط سخت همه مراقبین یک حس مشترک استیصال رو تحربه میکنند. مهم احساس شماست و اینکه بتونید اون رو به پدر منتقل کنید. من در تمام مدتی که پیش بابا هستم (نزدیک به 6 ماه هست.) همیشه سعی کردم  بیش از زمانی که سالم بودند بهشون احترام بزارم و بهشون این حس رو بدم که علیرغم بیمار بودنشون این من هستم که به وجودشون نیاز دارم. سعی کردم در امور پزشکیشون هیچ کوتاهی نکنم و از این بابت بهشون نشون دادم که چقدر برام سلامتیشون مهمه و خدا رو شکر میکنم که الان دیگه با بابای 6 ماه پیش روبرو نیستم. مطمئنم که شما هم موفق میشید.