مهدی صمدانی دوشنبه 21 خرداد 1397 04:58 ب.ظ نظرات ()
پرسش و پاسخ های زیر را از آرشیو دردآشنا برایتان انتخاب کردم. مسایل مربوط به پرخاشگری بیمار و واکنش سایر افراد خانواده که هر کدام بصورتی با مشکلات سالمندی، بیماریهای مختلف، و درگیریهای دیگر زندگی دست و پنجه نرم می کنند مخصوصا در خانواده هایی که تعداد دست اندرکاران متعدد می باشد می تواند بسیار بغرنج و در بعضی موارد خارج از کنترل بنظر برسد. ولی باور دارم که برای همه این موارد راهکاری عملی وجود دارد. باید با هوشیاری و دید باز آنرا جستجو کنیم و با جدیت آنرا انجام دهیم. در عین حال باید قابل انعطاف باشیم و آمادگی تغییر مسیر در همه دست اندرکاران در صورت نیاز وجود داشته باشد. 

مطلب زیر دلنوشته های مراقبین متعدد با شرایط مختلف و راه حل های متفاوت می باشد. این نوشته ارزش دارد بدفعات خوانده شود و راهکارهای ارائه شده (که در همه موارد کاربرد ندارد) بدقت مطالعه شود. متاسفانه یک راهکار معین برای همه عزیزان ما که از این بیماری رنج می برند کاربرد ندارد. بلافاصله اضافه کنم که اعتقادی به از شاخه به شاخه پریدن ندارم. تعادل در امر مراقبت از مهمترین پیش نیازهاست.

 

#پرخاشگری
#سلامت_مراقب
.

درد دل یک مراقب:
.
پیشاپیش از تلخ بودن نوشتارم عذر میخواهم، هر چند میدانم اعضای این گروه کمابیش هر کدام تجربه تلخی از زاویه های مختلف این بیماری دارند.چند روز قبل درمورد عوارض احتمالی داروهای ضدپرخاشگری پرسیده بودم.شاید لازم باشد شرایطم رو واضح تر توضیح بدهم.

هرچند پدر تحت مراقبت پزشک حاذقی هست اما متاسفانه کمتر پزشکی وقت کافی برای شنیدن شرح حال و سپس توضیح دادن درمورد داروهای تجویزی و عوارضشون دارد.

این یکطرف قضیه است که من از قبل باید حدس بزنم چه داروهایی ممکنه تجویز شود، در ذهنم عوارضش رو نسبت به شرایط زندگی مان بسنجم و بعد با دکتر مطرح کنم.

طرف دوم قضیه شرایط زندگی مادر و پدر هست.
مادرم ۷۶سال سن دارند. فشار خون و دیابت دارند و بدیهی است شخصیت خاص خودش رو داره که تقریبا محاله بعد از اینهمه سال بشود خلق و خو و شخصیتش رو تغییر داد و انتظار تغییر در سبک زندگیش رو ندارم.

بقیه فرزندان هم هر کدام زندگی خاص خودشون رو دارند.

متاسفانه مادرم حاضر نیست حضور پرستار رو قبول کنه و ما با پدری مواجه هستیم که شرایط پرستاری اش بشدت سخت است.

در مورد پرخاشگری، دوستان پیشنهاد راهکارهای غیردارویی از جمله پرت کردن حواس، نوازش و… ارایه دادند اما تمام این روش های پیشنهادی برای یک مراقب نسبتا سرپا و باانگیزه مناسب است، نه برای پیرزنی که علاوه بر مشکلات جسمی، دچار افسردگی شدید هم هست و خودش هم بصورت مستقل به همین انرژی های نوازشی و محبتی احتیاج مبرم دارد.

راستش قسمت تلخ ماجرا روابط پیچیده احساسی مربوط به دوران گذشته بین بیمار (پدر) و مراقبانش (همسر و فرزندانش) هست.


هرکس از بیرون این ماجرا به داخل نگاه میکند توصیه به صبر میکند.
توصیه به محبت به والدین.
پرهیز از بی احترامی و پرخاش به والدین، 
و خیلی نکات دیگری که از نظر اخلاقی پسندیده هست.

اما هر کس ظرفیت خاص خودش را دارد.
در قبال یک پرستاری و مراقبت دایم که پر است از استرس، اضطراب و فشار روانی و جسمی که موقت هم نیست و پایانی تا انتهای بیماری ندارد و در هر مرحله شرایط سخت تر و سخت تر خواهد شد اگر پاسخ لجبازی، فحاشی و بداخلاقی از بیمار دریافت کنند، چقدر میتوانند همچنان محبت کنند، صبر کنند، نوازش کنند،…؟؟

بهرحال من الان با مادری مواجه هستم که سالمند است و بیماری های جسمی متعددی دارد، اما خداروشکر هنوز اختلال شناخت و حافظه و درک ندارد.

میتواند از افسردگی خلاص شود و از لذت دو طرفه مادربزرگ بودن برای نوه هایش استفاده کند و با درمرکز توجه و محبت قرار گرفتن، بتواند ستون معنوی برای فرزندان و نوه هایش باشد.

اما با شرایط موجود، تبدیل به فردی شده که هر روز با شرایط پدر هم خودش شکنجه میشود و افسرده تر می شود هم این حس منفی رو به زوال و مرگ رفتن تدریجی رو بین همه افراد مرتبط با خانواده پخش میکند.

بشخصه ترجیح میدهم، پدرم فقط یک زندگی نباتی بدون مزاحمت روانی برای بقیه داشته باشد تا بقیه اعضای خانواده بتوانند از داخل این اتمسفر منفی خارج شوند.

هر پرخاشگری پدر، هر لجبازی و هر بددهنی که میکند روی تمام اعضای خانواده تاثیر منفی میگذارد و این چرخه منفی و دور باطل به خودش هم برمی گردد.

مثلا چند وقت پیش برادرم از شهرستان برای احوالپرسی تماس گرفته بود، همزمان با اوج پرخاشگری بابا و تنهایی مامان.
فقط مامان توانسته بود گوشی را بردارد و بگوید که بابا داره منو میزنه.

برادرم بسرعت قطع کرده بود و با پریشانی با برادر دیگرم که در تهران بود تماس گرفته بود که بدو برو خونه مامان.
بگذریم از ترافیک لعنتی و حمله قلبی برادرم که تا برسد چقدر تحت استرس بوده که نکند بلایی سر مادر بیاید.
برادر سوم بی خبر از همه جا وقتی خسته از سرکار برمیگردد و شرایط پریشان خانه و مادر و بقیه را میبیند با پدر گلاویز میشود.
و این فقط یک نمونه است.

هزاران توجیه پزشکی و اخلاقی وجود دارد که انهایی که از درون به ماجرا نگاه نمیکنند میتوانند قضاوت های زیادی داشته باشند اما ان که در وسط معرکه هست اوضاع رو بهتر میفهمد.


پاسخ دردآشنا

درود بر شما،

عذر خواهی لازم نیست. بسیاری از کسان بیماران مبتلا به فرسایش مغز دقیقا با مشکلی که عنوان کردید دست بگریبانند. من کاملا حرف شما را درک می کنم، برای پدر شما، مادرتان، و سایر اعضای خانواده از صممیم قلب نگرانم. طبیعی است که چرخه اتفاقاتی را که شرح دادید روز بروز از کیفیت زندگی پدر و مادرتان و در نتیجه فرزندان خواهد کاست. من در پست قبلی به خطر از پا افتادن مادرتان اشاره کرده ام. اگر خدای نخواسته این اتفاق صورت بگیرد، آنوقت از دو بیمار باید مراقبت کنید.

اگر امکان دارد، پدر را چند صباحی در خانه سالمندان مناسبی اسکان دهید تا با تحت نظر بودن ایشان دراروهایشان تنظیم شود و آرام شوند. در این فرصت مادر هم فرصت تجدید قوا پیدا خواهند کرد.


قبل از هر چیز دیگر لازم میدانم یک اصل را هر چه روشن تر بیان کنم. بیماران ما، سیر بیماریشان، عوارضی که پیدا می شود و شدت و طول مدت آنها، نوع محیط زندگی و کیفیت آن، آسایش و آرامش آنها، بیماریهای زیربنایی آنها، و بسیاری عوامل دیگر در کارند تا اینکه پیچیدن یک نسخه واحد برای آنها غیر ممکن باشد. بنا براین، هرآنچه که ما در گروهمان درباره اش صحبت می کنم تجربه شخصی و خواندن شرح حال بیماران دیگر است و ممکن است بهیچوجه در مورد عزیز شما کارساز نباشد. شما باید با توجه به شرایط زندگی عزیزتان، این گفته ها و راهکارها را بررسی کنید و آنرا که فکر می کنید شاید… شاید در مورد شما کارساز باشد امتحان کنید.

و اما پرسشهای شما.

از دید من بیمار لجبازی نمی کند. لجبازی از نظر من رفتار مخالفت آمیز با دیگران و بر پایه قصد و عمد آگاهانه است. من باور دارم عزیزان ما با برنامه ریزی قبلی و برای آزار دادن ما با پیشنهادات ما مخالفت نمی کنند. نه گفتن برای آنها اسانتر است و قبلا در این باره نوشته ام که بیمار معمولا با جواب نه شروع می کند و مراقب باید با جواب آری شروع کند. متن پست در کانال پرسش و پاسخ وجود دارد.

حسادت مراقب در مورد توجه بیش از حد دیگران به بیمار و از جمله استخدام پرستار برای او با آنچه که شما فرمودید فرق دارد. اعتقادات دینی ربطی به گفته من ندارد. من چندین بار به این موضوع برخورد کرده ام که فرزندان می خواهند برای پدر یا مادر خود پرستار انتخاب کنند چون همسر بیمار توان این کار را ندارد ولی همسر بیمار هم که سن و سالی از او گذشته است باور دارد که خودش هم نیاز به پرستار دارد. 

یک مورد دیگر هم از آن آگاهم حضور پرستار زن جوان برای مادر خانواده بود. پرستار موقع سرو چای بیمار یک چای هم برای پدر خانواده می آورد که این امر بوضوح بیمار را ناراحت می کرد. او از اینکه یک زن خوان برای همسرش چای بیاورد ناراحت بود. قرار گذاشتیم که پرستار مادر هیچگونه ارتباطی با پدر نداشته باشد و مشکل حل شد.

من مکررا عرض کرده ام که اولین گزینه ما در مقابل بیقراری و پرخاشگری عزیزانمان باید مداخله مراقبتی و غیر دارویی باشد. آیا بیمار تب دارد، آیا یبوست یا عفونت مجاری ادرار دارد، آیا اتاقش سرد یا گرم است، وغیره؟ اگر اقدامات مراقبتی شما به نتیجه نرسید، شدت بیقراری و پرخاشگری زیاد بود، و احتمال آسیب رسیدن به بیمار یا مراقب وجود دارد حتما لازم است به پزشک مراجعه کنید و مداخلات دارویی انجام دهید.


راه دیگر، اگر امکانش وجود داشته باشد به مرخصی رفتن مادر نزد فرزندشان که در شهرستان دیگر زندگی می کنند می باشد. نمی دانم که این امکان پذیر است یا خیر. در غیاب مادرتان می توانید از یک پرستار با تجربه برای پدرتان استفاده کنید و داروهای ایشان را تنظیم نمایید.

من تجربه ای در این مورد در ایران ندارم ولی بارها از مراقبین در کشورهای غربی شنیده ام که در چنین حالتی بیمار را در بخش روانی یک بیمارستان تحت نظر پزشک متخصص بستری می کنند تا ظرف چند هفته داروهای او تنظیم شود و در حالت بهتر و آرمتری به منزل برگردد. می توانید در باره چنین گزینه ای با پزشک پدرتان مشورت نمایید.

برایتان روزهای آرامتری آرزو می کنم.


اظهار نظر مراقب دیگر

سلام
ببخشید كه من اظهار نظر میكنم،ولی با توجه به شرایطی كه توضیح میدید من كاملا با آقای صمدانی بزرگوار موافقم،چون ما هم به جز شرایط سخت مادرم جو مناسبی در منزل نداشتیم، پدرم كه مراقب بودند خسته و ناتوان شده بودند و برادرم كه در خانه بودند از این شرایط رنج میبردند و همه عصبی و خسته بودند، من چون دیدم پدرم دارن از بین میرن با مشورت با بزرگان گروه مادرم را به یك خانه سالمندان بردیم(كاملا بر خلاف میلمان) چون شرایط موجود خوب نبود، با این كار پدرم برخلاف دلتنگی كمی آرامتر شدن و به خودشون و كارهاشون میرسن،چون در یك خانه فقط بیمار آلزایمری مشكل نیست، هركسی در خونش چندین مشكل داره كه باید یه راه حلی پیدا كنه، بنظرم مادر شما هم الان خودشون نیاز به مراقبت محبت حمایت و تفریح دارن،اگر شرایطش رو دارید حتما حتی برای مدتی به توصیه جناب صمدانی عمل كنید.چون ما الان مادرم رو بردیم و آرامش كمی به پدرم و خانه بازگشته. البته دوری از مادر بسیار سخت و ناراحت كننده است و ما گاهی به خودمان خورده میگیریم كه چرا اینكار را كردیم ولی چاره ای نیست و باید بین بد و بدتر،بد را انتخاب كرد.
من چون تقریبا حس و حال شمارو درك میكنم و میفهمم جو چقدر سنگینه اظهار نظر كردم،باز هم ببخشید.
با آرزوی برگشت آرامش به شما


اظهار نظر مراقبی دیگر

منم می فهمم شما چی می گید ما همه کم وبیش تجربه های مشابهی رو پشت سر گذاشتیم مامان من در سن خیلی کمی مریض شد این برای من که خودم مشکل جسمی دارم و خیلی به مامانم وابسته بودم واقعا سخت بود رفته رفته با پیشرفت بیماری مامان وضع ما بدتر و بدتر می شد پدرم و من خسته بی حوصله و منزوی شدیم در حالیکه با هزاران فشار روانی هم دست به گریبان بودیم بعد مامان وارد مرحله پرخاش کتک فحاشی شد … هر ثانیه مامانم حالتی داشت از خنده به گریه و سپس فحش و کتک می رسید شبها هم تا صبح نمی خوابید واقعا وحشتزده بودیم و ابتدا در مقابل داروهای ضد جنون مقاومت می کردیم ولی من متوجه شدم اینطوری مامان عزیزم حتی داره بیشتر از ما زجر می کشه بنابراین دکتر ها وداروهای مختلفی را عوض کردم تا به داروی مناسب و اون مقدار طلایی برسم خوشبختانه همونطور که خانم ... گفتن این دوره هم می گذره حالا مامان فقط یک چهارم قرص می خوره هنوزم ناگهان از رقص و آواز وارد فاز فحش دادن و جیغ کشیدن و .. میشه ولی همه این حالتها به چند دقیقه هم نمی کشه….. این بیماری واقعا فشار زیادی هم به مراقبین وارد می کنه چون هر چقدر بیمار بیشتر در اولویت قرار می گیره ما از اولویتهای خودمون می زنیم اینکه آدم همش در درون خودش درگیره و به عقیده من این در کنار تماشای زوال جسمی و روحی بیمار بیشتر از خستگی جسمانی مراقب رو از پا در می یاره بنابراین همونطور که از قرصهای آرامبخش و پرستار هم استفاده کردم تا منو پدرم از پا نیفتیم و با هم دعوا نکنیم و … گزینه خانه سالمندان رو هم به عنوان آخرین راه حل پیش خودم نگه داشتم باور کنید عاشق مامانم هستم و از وقتی ۲۱ ساله ام بوده مامانم مریض شده الان ۱۳ سال گذشته و من و پدرم ازش نگه داری کردیم همیشه به خودم می گم مامان دلش یه دختر شاد و خوشحال می خواست که برای آرزوهاش برای زندگی پر از میل و جاه طلبیه اگر جایی هم جای مامانم خودمو انتخاب می کنم مامان حتما ته قلبش راضیه


اظهار نظر یک مراقب دیگر


سلام منم مشکل شمارودارم خودم تنهادخترهستم دوتابرادردارم که کارهای سشستشو واستحمام مادررونمیتونن انجام بدن الان ۴ساله که مادر هیچ حرکتی ندارن موندم چکارکنم خودمم ۵۵سالمه رسیدگی به خانواده خودم هست ومشکل مادر یکساله که کمردردم وجدیدا هردوتادستم هم شدیدا درد میکنه به حدی ازخواب میپرم وتوخونه جرات حرف زدن ندارم اگر بگم میگن مادرت سنگینه منم میگم ۴سال روسرکردم نگذارم مادربه خانه سالمندان برسه ولی خودم دارم همه جوره اذیت میشم نمیدونم چکارکنم چقدرسخته که نه خواهری دارم که ازش کمک بگیرم نه میشه از غریبه ها توقع داشت اول از اقای صمدانی تشکر میکنم به خاطر گروه خوبی که تشکیل دادن هم اینکه بدونیم خودمون تنهانیستیم مثل مازیاده باور کنین همین چندسطری نوشتم انگار سبک شدم فقط خدا باید کمکمون کنه تا این مراحل روطی کنیم ومن فکر میکنم ازمون الهی است خداکنه سربلندبیرون بیاییم همه خداقوت


اظهار نظر دردآشنا

از اینکه تجربیات خودتان را به اشتراک می گذارید بسیار سپاسگزارم.

من به خانواده های زیادی برخورد کرده ام که با این معضل روبرو بوده اند. اگر اصطکاک فامیلی وجود دارد، تنها راهکار موثر ایجاد فاصله مابین عوامل آن است که حد اقل یکی از عوامل اصطکاک را برطرف کنیم یا با تنظیم داروهای بیمار با راهنمایی پزشک، از پرخاشگری و بیقراری بیمار بکاهیم.

سیستم مراقبتی من که تا حد بسیاری موفق بوده است از امتیازات زیر برخوردار بوده است که متاسفانه در اکثر موارد برای سایر خانواده ها امکان پذیر نیست. پیوسته از این بابت شکرگزار بوده ام و می دانم اینهمه نعمت که من دارم برای همه شما امکان پذیر نیست و به همین دلیل کار مراقبت شما از عزیزتان به مراتب از کار من مشکل تر است. برایتان تحمل بیشتر و موفقیت آرزو می کنم:

افراد ساکن در منزل ما فقط به من و همسرم محدود می شود
من از سلامت نسبی برخوردارم
من به مشکلات بیمار و عوارض آن آگاهم و می دانم بیمار لجبازی نمی کند
من نسبت به اینکه همسرم پرستار و مراقب دارد حسادت نمی کنم
رفت و آمد و بازدید فامیل از منزل ما محدود و کنترل شده است
من به هیچکس از افراد فامیل اجازه دخالت در امور مراقبت را نداده ام
من با فرزندانم در مورد نحوه مراقبت از مادرشان کاملا تفاهم داریم
من باور دارم که بیشتر عوارض بیماری نیاز به سازشگری مراقبتی و نه مداخله دارویی
من از همکاری مراقبین وظیفه شناسی برخوردارم.


اظهار نظر مراقبی دیگر

آقای صمدانی عزیز
من همیشه به این فكر می كنم كه شما مشكل به وجود امده را با تمام سختیهایش پذیرفته اید و از دل این مشكل سخت و طولانی یك دستاورد ارزشمندی به وحود اورده اید كه همین سایت درد اشنا و كتاب میباشد. اینكه روزهای درد اور زندگی را تبدیل به یك فرصت و نتیجه ماندگار كرده اید خیلی ارزشمند هست. 

سلام خدمت همگی عزیزان من خودم هیچ وقت نتوانستم این مشكل را با تمام وحودم بپذیرم و افت و خیز بسیار زیادی را تجربه كردم.تنها چیزی كه جدیدا به ان پناه اورده ام خواندن گفتگو هاو درددلهای مراقبینی در فیس بوك است كه با این مشكل روبرو هستند.حداقل كمكی كه میكند این است كه احساس تنهایی در این راه را كمتر میكند.خواندن پیام های عزیزان در این گروه نیز همین كمك را به من كرد.


اظهار نظر مراقبی دیگر

به نظر من هم آقای صمدانی درست می فرمایند.اگر درخانه آرامش وجود داشته باشد، کمتر بیمار عصبانی وپرخاشگر میشود.البته گاهی باتجویزپزشک داروهای ضد روان پریشی دراین امر موثر است.
مشکل که وجود دارد، عدم شناخت وآگاهی مردم از بیمار دمانس ونحوه صحیح برخورد بابیمار است. این 
کار مراقب راسخت تر می کند.شاید باور نکنید بعضی اسم این بیماری هم به گوششون هم نخورده. 
مشکل بعدی عدم همکاری اعضای خانواده درانجام امور منزل ومراقبت از بیمار است .همه کارها بردوش یک نفر است .انتظار همه از مراقب اصلی این است که هیچ وقت خسته نشود،هیچ وقت عصبانی نشود،هیچ وقت غر نزند.
درحالی که اگر هرکدام بخشی از کار را برعهده بگیرند .به مراقب اصلی فشار نمی آید. البته من سعی کردم درخانه خودمان این راتفهیم کنم. اما متاسفانه موفقیتم کم بوده. 

باز خدارا شکر