مهدی صمدانی چهارشنبه 23 خرداد 1397 03:20 ب.ظ نظرات ()

#شوک_عاطفی و روحی
#برنامه_ریزی

سلام مادری دارم ۸۲ ساله متاسفانه بعد از فوت پدرم که ۵ ماه می گذرد گاهی اوقات خیلی همه چیز را قاطی میکند گاهی مسائلی را مطرح می کند که اصلا وجود نداره و یا خاطره هایی میگه که بی ربط به موضوعات مورد بحث هسته . گاهی خیلی میخوابه و گاهی هم خیلی گریه میکنه اصلا تعادل روحی نداره از یک مسئله کوچک بهانه میگیره و بعضی مواقع حتی اسامی را قاطی میکنه هر صبحتی را چند بار تکرار میکنه و گاهی شاید چندین دفعه برای من تعریف میکنه و برای یکی از خواهر برادرها اصلا تعریف نمیکنه و زمانی که بیرون میبریم محاله قرصی را فراموش نکنه و یا کاری برای انجام دادن در خونه فراموش میکنه اگر چه روزها ما دخترها میرویم خونش تمام کارهاش را میکنیم و مراقبش هستیم و پسرها شبها برای خواب میاین پهلوش و در طول روز هم مرتب هم میایم سر میزنم . فکر میکنید ایشون داره آلزایمر میگیره و یا در اثر فوت بابا اینطور شدن و یا مختص سن و ساله .
اگر میشه راهنماییم کنید البته داروهای اعصاب مثل تگروتول و ولبان و کلرازپام هم استفاده میکنند البته زیر نظر دکترشون دکتر غفاری


پاسخ دردآشنا

Mehdi Samadani, [03.04.18 17:00]

سلام خانم، به گروه ما خوش آمدید. متاسفم که مادرتان با مشکل روبروهستند.

من شرح حالی را که نوشتید زنگ خطر تلقی می کنم. حتما لازم است به پزشک متخصص مراجعه کنید. امیدوارم داروهای مصرفی توسط پزشک متخصص تجویز شده باشد.

دو موضوع توجه مرا جلب کرده است. اول فوت پدرتان که مطمئنا ضربه بزرگی به مادرتان وارد شده است. درگذشت همسر مخصوصا در سنین سالمندی و پس از سالها در کنار هم بودن برای همسر بازمانده فوق العاده سنگین است. مطلب دوم اینکه ایشان در عین اینکه همه فرزندان در خدمتشان هستند تنها هستند چون برخوردها و رفتارها با ایشان یکسان نیست و شاید بعضا با این تفکر که اگر به مادر فشار بیاورند از این حالت بیرون می آیند ممکن است باعث اذیت فکری و روحی ایشان بشوند.

توصیه من این است که اگر شما در کرمان تشریف دارید و مادر را نزد آقای دکتر غفاری روانپزشک برده اید، به پزشک متخصص دیگری هم مراجعه نمایید. هدف شما باید این باشد که تشخیص قطعی و روشنی برای مادرتان معلوم شود. شاید شروع آلزایمر باشد شاید مشکل روانپزشکی.

علاوه بر آن، باید بفکر همدمی که مراقبت از ایشان را بعهده دارد باشید. تعامل با مادر باید یکنواخت، منظم، و مبتنی بر برنامه تکراری و قابل پیش بینی باشد. خواهر ها و برادر ها باید بدون حضور مادر همفکری کنند و برنامه مراقبت از ایشان را پس از توافق، در دست با کفایت یکی از فرزندان بگذارند. اگر تغییری در روش مراقبت به فکر کسی رسید، آنهم باید با توافق همگان باشد و هیچکدام از خواهران و برادران برنامه مراقبتی را به تنهایی و خودسرانه عوض نکنند.

اگر توصیه من در مورد مراقبت مورد قبول شماست، مقالات بسیاری که راهکارهای عملی را شرح می دهد در وبسایت دردآشنا و کتاب راهنمای مراقبین فرسایش مغز موجود است که می توانم بر حسب نیاز آنها را به شما بشناسانم. حتما به وبسایت www.dardashna.ir
سر بزنید. بیش از ۱۵۰ مقاله در باره موضوعات مختلف مراقبت در اختیارتان است.

یک پرسش و پاسخ را که در گذشته مطرح شده بود مناسب دیدم برایتان کپی کنم:


#شروع_بیماری
#شوک_عاطفی و روحی

نظر شخصی من در خصوص این بیماری اینه که یک اتفاق ناگوار و یا یک مسئله عاطفی در شروع این بیماری برای اغلب این بیماران مشترک هست که به نوعی میتونه موجب افسردگی و اظطراب بشه و بعد از افسردگی و اظطراب و اون شوک روحی بیماری اغاز بشه
البته این نظر کاملا شخصی هستش و نمیدونم که از نظر پزشکی تایید شده یاخیر و این موضوع رو باید از پزشکان عزیز عضو این گروه بپرسیم که ایا ارتباطی بین بیماری و شوک‌های روحی در این بیماران وجود دارد یا خیر

همچنین همه عزیزانی که مراقب هستند میتونن به گذشته بیماران عزیزشون برگردن و بررسی کنند که ایا شوک های روحی داشتند یا خیر

چون به هر صورت خود ما یک نمونه اماری کوچک به حساب می اییم


پاسخ دردآشنا...

سلام آقای … تجربه من هماهنگ با گفته شماست ولی در تحلیل آن کمی فرق دارد.

ظهور مشکلات همسر من در نتیجه دو اتفاق روحی مهم که ظرف مدت کوتاهی اتفاق افتاد شروع شد:

اول اینکه دوست صمیمی و دوران کودکی همسرم در نتیجه ابتلا به سرطان سینه فوت کرد،

دوم اینکه منزل ما را دزد زد.

ولی به باور من، بیماری بصورت اشکار و پنهان در همسر من وجود داشت و به عقب که نگاه می کنم، کاملا شواهد آنرا می بینم. اما به دلیل اینکه هیچگونه آشنایی با دمانس نداشتم، به شواهد توجهی نمی کردم.


حتما اصطلاح می خواستم بیفتم، خوب شد افتادم را شنیده اید. همانطور که عمل جراحی و بیهوشی باعث افت توان فکری عزیزان ما می شود، اتفاقات عاطفی مهم هم آنها را به سمت پرتگاه هل می دهد. در نتیجه تغییرات و شواهد دفعتا خودنمایی می کنند و انوقت است که پی می بریم که با یک مشکل جدی روبروییم و بفکر چاره می افتیم.


اظهار نظر مراقبی دیگر...


سلام به همه دوستان
در ادامه ی گفته های آقایان…:
شروع بیماری پدر جانم از زمان بازنشستگی ایشون و در ادامه جدا شدن من و خواهرم جهت ادامه تحصیل از خانواده بود که منجر به تنها شدن ایشون شد.
که با وجود وابستگی عاطفی به ما، شکست عاطفی به حساب نمیاد..
ولی طبق گفته ی اقای صمدانی، ما هم علائم بیماری را در ایشون از سالها پیش می تونیم ببینیم..
مادرم معتقد است که پدر از زمان جوانی این خلقیاتُ داشتن.. ولی در حد بیمار گونه نبوده..