مهدی صمدانی چهارشنبه 30 خرداد 1397 06:06 ب.ظ نظرات ()

با درود به مراقبین عزیز،

بیقراری یک نوع تغییر رفتاری است که برای همه بیماران فرسایش مغز اتفاق می افتد. بیمار از مسئله ای فیزیکی، شناختی، یا بیماریهای زمینه ای در رنج است و چون برای مشکلش جوابی پیدا نمی کند بیقرار می شود. 

مراقبین با تجربه با هوشیاری مشکلات فوق را رصد می کنند و در رفع آنها می کوشند. در نتیجه به کیفیت زندگی بیمار و مراقب میفزایند. 

پرسش و پاسخ زیر را از آرشیو دردآشنا بعنوان نمونه ای از بیقراری برایتان انتخاب کردم.  


پرسش یک مراقب دردآشنا:

 

#ﺑﯿﻘﺮاری

 

 ﺳﻼم 

 ﺣﺎل ﺷﻤﺎ ﺧﻮﺑﻪ؟

 ﭼﻨﺪ ﺷﺒﻪ ﮐﻪ ﭘﺪر ﻣﻦ ﺷبها ﻋﺼﺒﯽ ﻣﯿﺸﻪ:

 ﺑﯽ ﻗﺮار ﻣﯿﺸﻪ 

هی ﻣﯿﮕﻪ ﻣﻨﻮ ﺑﻠﻨﺪ ﮐﻨﯿﺪ

 ﺑﻌﺪش ﻣﯿﮕﻪ ﻣﻨﻮ ﺑﺨﻮاﺑﻮﻧﯿﺪ

 از ﺷﺪت ﻋﺼﺒﯽ ﺷﺪن زﻣﯿﻦ رو ﻣﯿﺰﻧﻪ

 ﺑﻌﺪ دﺳﺘﺎﺷﻮ ﻣﯿﺰﻧﻪ

 ﺑﻌﺪ ﺧﻮدش رو ﻣﯿﺰﻧﻪ

 طﻮری ﮐﻪ ﺳﺮش ﺧﻮن اوﻣﺪ

 اﮔﺮ ﺑﺮﯾﻢ دور و ﺑﺮش ﻣﺎ رو هم ﻣﯿﺰﻧﻪ

 ﭼﯽ ﮐﺎر ﮐﻨﯿﻢ؟؟؟؟

  ﺗﻮﺿﯿﺢﺑﺮای ﭘﺪر ۵۴ ﺳﺎﻟﻪ ام تشخیص  FTD#،#ﭘﺎرﮐﯿﻨﺴﻮﻧﯿﺴﻢ،  #دﻣﺎﻧﺲ #ﻟﻮی_ﺑﺎدی 

  و #اﻧﺴﺪاد ﻋﺮوق_ﻣﻐﺰ داده ﺷﺪه است 

  

 پاسخ مراقبی دیگر:

 ﺳﻼم درد آﺷﻨﺎی ﻋﺰﯾﺰ 

ﻣﺎدر  ﻣﻦ هم ﭘﺎرﮐﯿﻨﺴﻮن و دﻣﺎﻧﺲ ﻟﻮی ﺑﺎدی داره و ﺷبها ﺳﻪ ﺟﻮر ﻗﺮص ﻣﯿﺨﻮره ﺗﺤﺖ درﻣﺎن دﮐﺘﺮ ﻣﻮﺳﻮی و دﮐﺘﺮ ﻣﯿﺰاده هستند و ﺧﯿﻠﯽ ﺑﻪ ﻧﺪرت ﺷﺐ ﺑﯿﺪار ﻣﯿﺸﻮد و ﺳﺮاغ ﮔﺮﺑﻪ ﻣﯿﮕﯿﺮد و دارو ها ﮐﻤﮏ هستند ﻣﻦ هر ﺷﺐ ﮐﻪ ﻣﺎدرم را ﻣﯿﺨﻮاﺑﺎﻧﻢ  ﭘﯿﺸﺎﻧﯽ اش را می بوسم و بهش ﻣﯿﮕﻮﯾﻢ ﻣﻦ اﯾﻨﺠﺎ هستم، ﺷﻤﺎ ﺧﻮب ﺑﺨﻮاﺑﯿﺪ، و اطمینانش را ﺟﻠﺐ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻣﻦ هم کج خلقی های ﻣﺎدرم را دارم  و ﮐﻼﻓﻪ و ﺧﺴﺘﻪ ﻣﯿﺸﻮم ﺧﺼﻮﺻﺎ همانطور ﮐﻪ ﮔﻔﺘﯿﺪ ﻧﻤﯿﺪاﻧﻢ ﭼﮑﺎر ﮐﻨﻢ ﻣﺎدر ﺷﻤﺎ هم ﺧﺴﺘﻪ اﺳﺖ و ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ او ﮐﻤﮏ ﮐﺮد وظیفه ﺷﻤﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﺳﺨﺘﻪ ﻣﻦ  تنها ﻓﺮزﻧﺪ اﯾﻨﺠﺎ هستم و دﺳﺖ تنها هیچ ﮐﺲ را ﻧﺪارم و اواﯾﻞ ﺑﻪ تنهایی اﯾﻨﮑﺎر را ﻣﯿﮑﺮدم و اﻻن ﻣﺪت یکسال اﺳﺖ ﮐﻪ از ﭘﺮﺳﺘﺎر ﯾﮑﺮ روز در ﻣﯿﺎن اﺳﺘﻔﺎده ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺗﺎ هم هزینه ﮐﻤﺘﺮ ﺷﻮد و هم ﻣﺎدرم ﺣﻀﻮر ﻣﺮا ﺣﺲ ﮐﻨﺪ اول ﺑﻪ ﻣﺎدرﺗﺎن ﻗﻮت ﻗﻠﺐ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﻣﻤﮑﻦ ﺑﻮد ﺑﺮﻋﮑﺲ اﯾﻦ ﻗﻀﯿﻪ ﺑﺎﺷﺪ و ﭘﺪر  ﻣﺮاﻗﺐ همسر ﺑﻮد مهم اﯾﻦ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺎ  درداﺷﻨﺎﯾﺎن ﺑﺎور ﮐﻨﯿﻢ ﮐﻪ ﺑﯿﻤﺎر هیچ ﮐﻨﺘﺮﻟﯽ ﺑﺮ ﮐﺎرهایش ﻧﺪارد و دﻟﺴﻮزاﻧﻪ ﺑﻪ اﯾﻦ ﻣﺸﮑﻞ ﻧﮕﺎه ﮐﻨﯿﻢ اﮔﺮ ﮔﺎهی ﺣﺘﯽ ﻣﺪت های ﮐﻮﺗﺎه در روز ﯾﺎ در  هفته ﻣﺎدر را دور از ﭘﺪر ﻧﮕﺎه دارﯾﺪ ﺷﺎﯾﺪ ﺗﻮان ﻣﺎدر ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺷﻮد ﮔﺎهی در زﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﭘﺪر ﺑﯿﺪار اﺳﺖ از ﭘﺸﺖ او را ﺑﻐﻞ ﮐﻨﯿﺪ و ﺳﻔﺖ ﻧﮕﻪ دارﯾﺪ اﯾﻨﮑﺎر  ﻓﺸﺎرها را ﮐﻢ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﻣﺎدر را هم ﻣﻦ هر ﺳﻪ ﻣﺎه ﻓﯿﻠﻤﯽ از ﻣﺎدرم در ﺣﺎﻟﺖ های ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻣﯿﮕﯿﺮم و همراه ﯾﺎدداشتهای روزاﻧﻪ ﭘﯿﺶ دﮐﺘﺮ رواﻧﭙﺰﺷﮏ ﻣﯿﺮوم ﺧﯿﻠﯽ ﻗﻮت ﻗﻠﺐ ﻣﯿﮕﯿﺮم

 ﺧﯿﻠﯽ ﻣﺘﺎﺳﻔﻢ ﮐﻪ ﭘﺪر در اﯾﻦ ﺳﻦ ﮐﻢ دﭼﺎر ﺑﯿﻤﺎری ﺷﺪه اﻧﺪ ﮐﺎﻣﻼ ﺷﻤﺎ را درک ﻣﯿﮑﻨﻢ 

  

[Mehdi Samadani, [23.04.18 20:18

پاسخ دردآشنا 

 درود ﺑﻪ ..... ﻋﺰﯾﺰ،

 

دو ﭘﺴﺖ اﺧﯿﺮ ﺷﻤﺎ بینهایت ﺑﺮ ﻧﮕﺮاﻧﯽ ﻣﻦ اﻓﺰود. ﻣﻦ از آﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﺎ ﭘﺮسشهای ﭘﯿﺸﯿﻦ ﺷﻤﺎ آﺷﻨﺎﯾﯽ دارم ﻣﯽ داﻧﻢ ﮐﻪ ﭼﻘﺪر ﻓﺪاﮐﺎر و ﺻﺒﻮرﯾﺪ و ﭼﻘﺪر ﺑﺮاﯾﺘﺎن ﺳﺨﺖ اﺳﺖ. ﻣﺨﺼﻮﺻﺎ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺟﻮاﻧﯽ ﭘﺪر و ﻣﺎدرﺗﺎن. اینهمه ﺑﺰرﮔﻮاری و ﮔﺬﺷﺖ را ﺑﺸﻤﺎ ﺗﺒﺮﯾﮏ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻢ. ﻣﻄﻤﺌﻦ ھﺴﺘﻢ ﮐﻪ واﻟﺪﯾﻦ ﺷﻤﺎ از ﺷﻤﺎ نهایت رﺿﺎﯾﺖ را دارﻧﺪ و ﺑﺸﻤﺎ اﻓﺘﺨﺎر ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺣﺘﯽ اﮔﺮ در ﻣﻘﺎﺑﻠﻪ ﺑﺎ اینهمه ﻣﺸﮑﻼت طﺎﻗﺖ ﻓﺮﺳﺎ ﻓﺮﺻﺖ  اﺑﺮاز آن را ﭘﯿﺪا ﻧﮑﻨﻨﺪ.

 

 اﻣﺎ در ﻣﻮرد ﺑﯿﻘﺮاری ﭘﺪرﺗﺎن. ﻓﺮﻣﺎﯾﺸﺎت .... ﺧﺎﻧﻢ ﺑﺴﯿﺎر ﺑﺠﺎﺳﺖ.

 

اول ﺑﻪ ﺗﻐﺒﯿﯿﺮاﺗﯽ ﮐﻪ در ﻣﺤﯿﻂ اﯾﺠﺎد ﺷﺪه اﺳﺖ ﺗﻮﺟﻪ ﮐﻨﯿﺪ. هر ﮔﻮﻧﻪ ﺗﻐﯿﯿﺮات ﻣﺤﯿﻄﯽ، ﺳﺮﻣﺎ ﯾﺎ ﮔﺮﻣﺎ، ﺳﺮ و ﺻﺪا ﮐﻮﭼﻪ و ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮن، رﻓﺖ و آﻣﯿﺪ زﯾﺎدی ﻓﺎﻣﯿﻞ و ﻋﺪم اطﻼع آنها در ﻣﻮرد ﺑﯿﻤﺎری ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ اﯾﺠﺎد زﻣﯿﻨﻪ ﺑﺮای ﺑﯿﻘﺮاری ﺑﺎﺷﺪ

 

در مورد رﻓﺘﺎر ﻣﺎدر و از ﭘﺎ در آﻣﺪن اﯾﺸﺎن که در ﭘﺴﺖ دﯾﮕﺮی ﺑﻪ اﯾﻦ ﻣﺸﮑﻞ ﺧﻮاهم ﭘﺮداﺧﺖ،  ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﯾﮏ ﻋﺎﻣﻞ مهم در ﺑﻮﺟﻮد آﻣﺪن اﯾﻦ ﺑﯽ ﻗﺮاری ﺑﺎﺷﺪ. ﺑﯿﻤﺎر ﺑﺎﯾﺪ اﺣﺴﺎس ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﺮای اطراﻓﯿﺎن همان ﺷﺨﺼﯿﺖ مهم و ﻗﺎﺑﻞ اﺣﺘﺮام ﻗﺒﻠﯽ اﺳﺖ. او ﺑﺎﯾﺪ اﺣﺴﺎس ﮐﻨﺪ ﮐﻪ در ﻣﻨﺰل او ﻋﺸﻖ و ﺻﻤﯿﻤﯿﺖ در ﺑﺎﻻﺗﺮﯾﻦ ﺳﻄﺢ ﺧﻮد وﺟﻮد دارد. ﺑﻐﻞ ﮐﺮدن، ﻧﻮازش ﮐﺮدن، ﻣﺎﺳﺎژ اندامها ﺑﺎ روغنهای طﺒﯿﻌﯽ، ﻧﺠﻮاهای ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ همسر و  ﻓﺮزﻧﺪان ﺑﯿﺶ از هر داروﯾﯽ ﮐﺎرﺳﺎز ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ.  

 

دوم ﺑﻪ ﺑﯿﻤﺎریهای زمینه ای ﺗﻮﺟﻪ ﮐﻨﯿﺪ. هر ﻧﻮع ﺗﺐ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺳﺮﻣﺎﺧﻮردﮔﯽ، ﯾﺒﻮﺳﺖ، ﻋﻔﻮﻧﺖ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻋﻔﻮﻧﺖ ﻣﺠﺎری ادرار، و اﻣﺜﺎل آن ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﻣﺸﮑﻞ آﻓﺮﯾﻦ ﺑﺎﺷﺪ.

 

ﺳﻮم ﻣﺴﺎﯾﻞ ﻣﺮﺑﻮط به دارو، زﯾﺎده روی ﯾﺎ ﻗﻄﻊ آن، ﺷﺮوع ﯾﮏ داروی ﺟﺪﯾﺪ و ﺗﺪاﺧﻞ آن ﺑﺎ داروهای دﯾﮕﺮ اﮐﺜﺮا ﺑﺎزﺗﺎب ﺑﯿﻘﺮاری بهمراه دارد

 

اﮔﺮ هیچکدام از ﻣﻮارد ﺑﺎﻻ ﻣﻮﺛﺮ ﻧﺒﻮد و ﺑﯿﻘﺮاری اداﻣﻪ داﺷﺖ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﭘﺰﺷﮏ ﻣﺸﻮرت ﮐﻨﯿﺪ.

 

ﺧﻮاهش ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﻣﻘﺎﻟﻪ ﺗﻐﯿﯿﺮات رﻓﺘﺎری - ﺑﯿﻘﺮاری را در وﺑﺴﺎﯾﺖ دردآﺷﻨﺎ مطالعه نمایید. لینک مقاله:

http://dardashna.ir/?p=53