مهدی صمدانی پنجشنبه 31 خرداد 1397 05:02 ب.ظ نظرات ()
با درود به مراقبین عزیز،

در طول این دو سالی که با مراقبین و برگزیدگان عزیز سر و کار دارم، به دفعات به این موضوع برخورد کرده ام که نوع بیماری بعضی از عزیزان برای مراقبش روشن نیست. لذا تصمیم گرفتم امروز در باره این مطلب مهم  با شما دردآشنایان و برگزیدگان عزیز گفتگو نمایم.

اول برخی از واژه ها و معانی آنها را روشن کنیم:


دمانس از ریشه کلمه فرانسه  deَmence گرفته شده است(معادل انگلیسی  dementia) و بر اساس فرهنگ لغت، نوعی بیماری مزمن و پیشرونده  مغزی است که با اختلالات فکری، تغییرات شخصیتی، و افت منطق همراه می باشد که در اثر از دست دادن یا آسیب دیدن سلول های عصبی مغزی بوجود می آید.

دمانس یک اصطلاح پزشکی است که برای مجموعه ای از تألمات مغزی با بیش از ۱۰۰ نوع زیر شاخه بکار می رود.  بیماری آلزایمر یکی از انواع دمانس است که با شیوع ۶۰ تا ۸۰٪ از شایع ترین انواع آن بحساب می آید. بنا براین، فرد مبتلا به بیماری آلزایمر مبتلا به دمانس می باشد ولی هر بیمار مبتلا به دمانس، بیماری آلزایمر ندارد.  


معادل سازی در زبان فارسی

.در زبان فارسی لغت دمانس به زوال عقل ترجمه شده است و در بعضی از نوشتارها به آن خردسودگی نیز می گویند. ولی با توجه به مشکلات متنوع این گونه بیماریها، هیچ کدام ازاین گزینه های لغوی، بیانگر واقعیت این گونه بیماری ها نیست. به باور من، فرسایش مغز گزینه بهتری میباشد چونکه تمام مشکلات با از بین رفتن سلولهای مغز شروع میشود. من در وبسایت دردآشنا، کتاب مراقبین، و تمامی نوشته هایم از واژه فرسودگی مغز استفاده می کنم چونکه بروز دمانس، با از دست رفتن سلولهای عصبی مغز آغاز میشود و این فرسایش بی وقفه ادامه می یابد.  این پیشنهاد را به فرهنگستان نیز ارائه داده ام.


چرخه انجام تشخیص بیماری

تشخیص بیماری فرسایش، همانگونه که آگاهید کار آسانی نیست. هیچگونه آزمایشی برای انجام این تشخیص وجود ندارد و پزشکان با توجه به علائم بالینی و اطمینان از عدم وجود سایر بیماریهای زمینه ای بر اساس آزمایشها و تصویر برداریهای مختلف، نهایتا به تشخیص می رسند. متاسفانه این پروسه بسیار زمان بر، پر هزینه، و پر استرس است و تشخیص نهایی نیز قطعیت ندارد.


میزان آگاهی خانواده بیمار از تشخیص نهایی  

در کشورهای پیشرفته، فقط حدود ۵۰٪ از خانواده های مبتلایان از تشخیص نهایی آگاه می شوند. این میزان در کشورهای در حال توسعه بسیار پایین تر است. دلایل این آمار پایین بسیارند و اگر فرصتی بود بیشتر در باره آن خواهم نوشت. ولی از مهم ترین آنها اول، عدم اطمینان پزشک از تشخیص قطعی و دوم، اکراه او از بیان تشخیصی است که به یک تراژدی فردی و فامیلی منتهی خواهد شد. در نتیجه، مداوای بیمار ممکن است در جهت نادرست پیش رود، مثلا برای او مداوای روانپزشکی انجام دهند غافل از اینکه او به نوعی فرسایش مغز مبتلاست.


اهمیت آگاهی از نوع فرسایش مغز

عوارض تشخیص نا درست معمولا علاوه بر از دست دادن زمان مفید و ایجاد هزینه های بی فایده برای بیمار، ممکن است عوارض ناخواسته و پایداری نیز در بیمار ایجاد نماید مثلا سرعت پیشرفت بیماری را افزایش دهد. علاوه بر آن، فقط تشخیص بیماری فرسایش مغز کافی نیست و باید نوع آن هم مشخص شود. 

آگاه هستید که بیماری فرسایش مغز، با گذشت بیش از یک قرن از شناخت آن، تا به امروز درمان قطعی برای آن کشف نشده است. داروهای موجود که تعدادشان محدود است و معمولا در دوران ابتدایی و میانی بیماری تجویز می شوند، ممکن است سرعت پیشرفت بیماری را کندتر نموده و امکان استفاده بهتر از قوای فکری باقیمانده را به بیمار بدهند. متاسفانه این داروها برای همه انواع فرسایش مغز کارساز نیستند و تجویز بعضی آنها برای بعضی انواع فرسایش مغز منع شده است.

بارها از مراقب عزیزی شنیده ام که می گوید پزشک گفته مغز همسر شما کوچک شده است. و در پاسخ اینکه همسر شما به چه نوع فرسایش مغز دچارند اظهار بی اطلاعی می نماید.   ۶۰ -- ۸۰٪ بیماران فرسایش مغز به بیماری آلزایمر دچارند. ۲۰٪ -- ۴۰٪ بقیه هم نیاز دارند از نوع بیماری خود آگاه شوند. بشما مراقبین هشدار می دهم که اگر پزشک از تشخیص نوع فرسایش مغز عزیزتان ناتوان است، کار تشخیص به پایان نرسیده است و شما باید به جستجوی خود تا تشخیص نهایی ادامه بدهید و اگر لازم است به پزشک دیگری مراجعه نمایید.


امیدوارم فرصت باشد در این باره بیشتر گفتگو کنیم. از شما مراقبین عزیز خواهش می کنم تجربیات خود را در این زمینه با ما به اشتراک بگذارید.